تبليغاتX
زیگ زاگ

زیگ زاگ
آخه باز دوباره من نبودمو شیطونی کردی...مامانینا رو پیچوندی ...خونه رو مهمونی کردی؟؟؟..(!)

ناهید نوری
به نام خدایی که زن آفرید              حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن              و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی             برایتو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا           شبیهبز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد             مرا مثل آهو ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من               رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف            مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما                بلندگو به جای دهن آفرید!
وزیر و وکیل و رئیس  ات نمود          مرا خانه  داری خفن آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب         شراره ، پری ،نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر               براد پیت من را حَسَنْ   آفرید !
برایم لباس عروسی کشید                و عمری مرا در کفن آفرید
به نام خدایی که سهم تو را               مساوی تر از سهم من آفرید
 
 
و پاسخ دندان شکن نادر جدیدی
 
به‌نام خداوند مردآفرین /      که بر حسن صنعش هزار آفرین 
خدایی که از گِل مرا خلق کرد /    چنین عاقل و بالغ و نازنین 
خدایی که مردی چو من آفرید /     و شد نام وی احسن‌الخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد /    مکانی درون بهشت برین 
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین 
رژ و ریمل و خط چشم و کرم /      تو زیبایی‌ام را طبیعی
ببین
دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست /   نه کار پزشک و پروتز، همین
نداده مرا عشوه و مکر و ناز /       نداده دم مشک من اشک
و فین! 
مرا ساده و بی‌ریا آفرید /             جدا از حسادت و بی‌خشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد /  به من گفت از آن سیبقرمز بچین 
من ساده چیدم از آن تک‌درخت /      و دادم به او سیب چون انگبین 
چو وارد نبودم به دوز و کلک /        من افتادم از آسمان
بر زمین
و البته در این مرا پند بود /              که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین 
تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این 
که زن از همان بدو پیدایش‌ات /        نشسته مداوم تو را در کمین
!
 


لينك | نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 13:21 توسط نسیم|
دانشجو در ملل مختلف..

ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد! 
 
مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند! 

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند! 

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد! 

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید! 

گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند! 

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند! 

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید! 

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد! 

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

 

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت آ« خسته نباشیدآ» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است


لينك | نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 20:31 توسط نسیم|
خدمت دوست عزیزی که هشدار دادن!
از اون جایی که از بی جنبگی شما و امثالتون(که ه ر ز ه تر از خودتون نیست و به بقیه هم می گید)اطمینان داریم و این وب هم فقط مال من نیست که درباره ش تصمیم گیری کنم مطلب پاک شد.
امامارو مسخره کردم؟!نخیر جانم این متن از آقای ابراهیم نبوی بود(که قضیه به جد خودشون هم برمی گرده)و هیچ نوع شوخی من باب مذهب گفته نشده بود.نامه به اصطلاح به امام زمان بودو جای دیگه ای هم اسمشون نیومده بود و درباره کارهای نظام بوده.
ما هم والا مسلمانیم و با دین خودمون بازی نمی کنیم.شما اصلاح شو که هرحرفی می زنی و برای خودت احترامی نمیذاری.
اگر هم حرف دیگه ای موند شما آی دی تو بده تو مسنجر مفصلا بحث می کنیم.


لينك | نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 10:32 توسط نسیم|
دارایی های ارزشمند فرهنگی!:دی

سعید بیابانكی متن كامل شعر طنزی را كه در دیدار شاعران با رهبر معظم انقلاب خواند، در اختیار خبرگزاری ها قرار داد..


شكر ایزد فن‌آوری داریم
صنعت ذره‌پروری داریم

از كرامات تیم ملی‌مان
افتخارات كشوری داریم

با نود حال می‌كنیم فقط
بس كه ایراد داوری داریم

وزنه‌برداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داریم

می‌توانیم صادرات كنیم..
بس كه جوك‌های آذری داریم

گشت ارشاد اگر افاقه نكرد
صد و ده و كلانتری داریم

خواهران از چه زود می‌رنجید
ما كه قصد برادری داریم.

ما برای اثبات اصل حجاب
خط تولید روسری داریم

این طرف روزنامه‌های زیاد
آن طرف دادگستری داریم!

جای شعر درست و درمان هم
تا بخواهی دری وری داریم

حرف‌هامان طلاست سی سال است
قصد احداث زرگری داریم

ما در ایام سال هفده بار
آزمون سراسری داریم

اجنبی هیچكاك اگر دارد
ما جواد شمقدری داریم

تا بدانند با بهانه طنز
از همه قصد دلبری داریم

هم كمال تشكر از دولت
هم وزیر ترابری داریم


لينك | نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 17:56 توسط نسیم|

دست دست سووووووووووووووووووووووووووووووووووت..!

دادراداداراداداااااااااااااااااااااااارااااااااااااااادااااااااااااااااااا...

و بعد از حدود یک سال،دفه ی دومیست که این وبلاگ،شاهد و ناظر بر تولد بانو parpar coolمیباشد!

با آرزوی اینکه این رفیق شفیق و گرامی،شونصد به توان n سال عمر کنن و قبولی شون رو در کنکور سراسری نظاره گر باشیم!

میل کنین دوستان!

پرپر جان، من،نسیم(:دی !)از طرف گروه از هم گسسته زیگ زاگ 18 سالگیت رو تبریک میگم!بیشتر دوست داشتم آف بذارم چون شخصی تره و اینا..اما زهی خیال باطل!پوکید اون مسنجر!




اینک پرپر وقتی بدنیا اومد(به علت مسائل فوق امنیتی،از نشان دادن صورت بانو معذوریم!


و حالا بچه های نتم میان وسط!


خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir تولدت مباااااااااااااارک!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

هر کی تونست الهه و فاطمه و شخص خودمو تشخیس بده یه جایزه(!)داره و اینـــــــــــا..!

فردا نیسم برای همین زود میگیرم!زود گرفتن بهتر از دیره!

بازم تولدت مبارک!










لينك | نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 13:46 توسط نسیم|
آه..یک ساله شد!
قبل از هرچیز بگم متاسفم که دیر شد میخواستم شخصا برای این وبلاگ تولد بگیرم که کامپیوترم خراب شد و جای انتقاد داره که هیچ کس اینجا نیومده که کامنت بزنه پست که سهله..
 
1-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرایط عبارتند از:
*داشتن باشگاه بدنسازی
*داشتن حداقل یك مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران
*داشتن عكس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی
*بازگرداندن كمك های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!!
*نكته:در صورتی كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد!(5 امتیاز)

----------------------------------------------------------

2-شهر تبریز از استان آذربایجان شرقی.شرایط عبارتند از:
*تلفظ حرف ق
*ادای كلمات قلقلك و قوز بالای قوز بدون كوچكترین اشتباه!
*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف
*بلد بودن جك های متعدد درباره بچه های تهران
*داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت بستن بمب به كمر و منفجر كردن كامیون حامل جك های صادراتی تبریز به استان های همجوار.

----------------------------------------------------------

3-شهر زاهدان از استان سیستان و بلوچستان.شرایط عبارتند از:
*توانایی قورت دادن سه كیلو تریاك
*توانایی عبور 20 كیلو محموله مواد مخدر از جلوی مأموران مرزبانی
*داشتن مزرعه خشخاش
*آشنایی دیرینه با عبدالقمر خان قاچاقچی پاكستانی
*دارای رفت و آمد خانوادگی با جمشید هاشم پور!

----------------------------------------------------------

4-شهر رشت از استان گیلان.شرایط عبارتند از:
*داشتن رو حیه مهمان نوازی!
*داشتن روحیه مهمان نوازی!
*داشتن روحیه مهمان نوازی!
*.......

----------------------------------------------------------

5-شهر قزوین از استان قزوین.شرایط عبارتند از:
*نداشتن چشم طمع به برادر همسر!
*توانایی خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوین!
*[...] و [...]

----------------------------------------------------------

6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرایط عبارتند از:
*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!
*دست و دلباز بودن
*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام یا نهار و یا یكبار برگزاری مهمانی فامیلی
*ننازیدن به سی و سه پل و سایر ابنیه تاریخی!
*راستگویی و صداقت!!!

----------------------------------------------------------

7-شهر های سنندج و كرمانشاه از استان های كردستان و كرمانشاه.شرایط عبارتند از:
*توانایی پوشیدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت
*نداشتن سیبیل
*تعهد به خاك ایران و نداشتن ادعای استقلال طلبی!
*نداشتن سابقه دعوا و قلدری
*نبریدن سر نویسنده این مطلب!!!

----------------------------------------------------------

8-شهر آبادان از استان خوزستان.شرایط عبارتند از:
*كوتاه كردن پشت مو و استفاده از عینك آفتابی فقط در صورت لزوم و زیر آفتاب!
*پوشیدن پیراهن و شلوار سفید
*نداشتن هیچ گونه ادعا نسبت به همنشینی با راكی-رامبو-جكی چان-بروسلی و بیل كلینتون
*نداشتن هیچ گونه ادعای مالكیت نسبت به برج ایفل "برج پیزا-مجسمه آزادی و برج میلاد!
*داشتن روحیه راستگویی و حقیقت طلبی(یعنی زیاد لاف نیاد)

----------------------------------------------------------

9-شهر یزد از استان یزد.شرایط عبارتند از:
*توانایی زیستن در آب و هوای خوش.
*آشنایی با اشیائی چون چمن-سبزه-قناری و سایر موجودات زنده ساكن مناطق خوش آب وهوا
*نداشتن روحیه آب زیر كاه و رندی
*ادای حرف های خ و ق بدون تشدید

----------------------------------------------------------

10-شهر تهران از استان تهران.شرایط عبارتند از:
*داشتن تنها دو دوست دختر
*آشنا نبودن با معنی و مفهوم كلمات دودره-تلكه-تیغیدن و ....
*داشتن روحیه جوانمردی
*مرد بودن!

لينك | نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 15:6 توسط نسیم|
سیر تکاملی مخ زنی در ایران

در عصر حجر:

در این عصر چون هم زن و هم مرد زبون همدیگه رو نمی فهمیدن(چون هنوز زبان اختراع نشده بود) کار مردا سخت تر بود.چون دیگه نمیشد با صحبت کردن و عزیزم ساعت چنده و ببخشید مستقیم کدوم طرفه و …. مخ طرف رو بزنی.پس باید با استفاده از ظاهر و عملیات محیرالعقول یه زن رو به دست میوردی.از جمله روش های مخ زنی این دوره عبارت بودند از:

* داشتن گرز بزرگ تر و و محکم تر (مثل امروز که هر کس ماشینش شیکتر و با کلاس تر باشد گزینه های بهتری گیرش میاد!)

*داشتن پشم و پیلی بیشتر در ناحیه سینه آقایون و کلاً در همه جای بدن! (نکته: پشم و پیلی نام یکی از عضو های بسیار مهم و حیاتی در بدن مرد های قدیم بود که نشانه مردانگی هم بود.)

*داشتن غار بزرگ تر

*داشتن لباس!(که این ینیققو فقط مرفهان بی درد اون دوره داشتند)

هدف از مخ زنی: بر اساس نقاشی های به دست آمده از روی غار ها انجام این عملیات احتمالاً هیچ هدفی رو دنبال نمی کرده و تنها جهت هضم شدن غذا بوده!(چون بر اساس مطالعات پزشکی گوشت دایناسور دیر هضمه و باید فعالیت شدید! داشته باشی تا هضم بشه)

بعد از عصر حجر یه عصری اومد که در اون زن ها خیلی راحت در دسترس بودند و لازم نبود کلی تلاش کنی تا مخشون رو بزنی. البته به دلیل تلاش های زیادی که بعضی از زنان فمنیست جهت حذف کردن این قسمت تاریخ داشته اند ما اطلاعات دقیقی از این دوران نداریم.ولی میدونیم همیشه هم نبوده که مردا زجر بکشن!بلکه یه دوره ای توی تاریخ بوده که مردا حالشو بردند و چیز دیگه ای که میدونیم اینه که احتمالاً زنهای این دوره انسانهای بسیار فهیم و با منطقی بوده اند و خودشون درک کردند که اگر الکی کلاس بذارند ترشیده می شن و میمونن روی دست ننه باباهشون واسه همین هیچوقت نه نمیگفتند!!!!

دوره هخامنشی:

در این عصر رن و مرد زبون همدیگه رو می فهمیدند ولی هنوز ساعت مچی اختراع نشده بود که بشه با گفتن جمله عزیزم ساعت چنده مخ یه دختر خانوم رو بزنی! و اصولاً زن های این دوره دو دسته بودند یکی زن های اشراف زاده و درباری بودند که کافی بود یه تیکه ناقابل بشون بندازی تا حسابت با کرام الکاتبین و شخص داریوش و کورش کبیر باشه و دسته دیگه زن های رعیت بودند که تنها کاری که بلد بودند آشپزی و آوردن آب از چاه بود!برای همین در این دوران برای اینکه یک زن خوب رو برای خودت برداری باید اول کلی زحمت می کشیدی و روش های شمشیر زنی و … رو یاد می گرفتی.بعد میرفتی توی جنگ شرکت می کردی.بعد اگه احیاناً زنده می موندی میتونستی یکی از زن های دشمن رو واسه خودت به غنیمت ببری!پس می بینیم که باز هم علی رغم اینکه انسان بسیار پیشرفت کرده بود(نسبت به عصر حجر) اما بازم مخ زنی یکی از کار های شاق بود!اما برای زدن مخ زنان درباری باید ویژگی های زیر رو مد نظر قرار میدادند:

*حداقل یکی از اجداد پدری و مادری باید یه ربطی به دربار داشته باشه تا مثلاً خون پادشاهان در رگ اون مرد جاری باشه(به اصطلاح امروزی آقازاده باشه!!!)

*داشتن شمشیر از جنس طلا و سپر از جنس نقره و نیزه از جنس برنج (رجوع شود به شرایط گرز در عصر حجر)

*داشتن ریش بلند (رجوع شود به شرایط پشم! در عصر حجر)

هدف از مخ زنی: بر اساس کتیبه های به جا مانده از تخت جمشید هدف از مخ زنی داشتن نوکران و کنیزان زیاد و خوردن شراب بوده!

دوره قاجار:

در این دوره یه پادشاهی بوده به اسم آقا (آغا) محمد خان قاجار که همه میدونیم چه مرگش بوده! آره دیگه خلاصه به خاطر این بلای خانمان سوزی که این جناب بش دچار شده بودند(و ایشالله خدا نصیب هیچ مردی نکنه) یه کمی زیاد عقده ای شده بودند و به همین دلیل نمی تونستند ببینن که یه مردی برای اینکه زن دلخواهش رو به دست بیاره عملیات مخ زنی انجام بده و هر کسی که این کارو می کرد چشماش رو در می آورد تا عبرت بقیه شه!و کلاً اون عملیات قدغن و غیر قانونی بوده. به همین دلیل در اون زمان به دلیل این محدودیت فوق العاده روش مخ زنی زیاد پیشرفتی نکرد و به دلیل زیر زمینی بودن! اطلاعات دقیقی از چگونگی انجام آن در دست نیست.البته بر اساس یک نوشته تاریخی تأیید نشده در این دوران برای مخ زنی بی بی صغرا و ننه سکینه پس از شناسایی دختر مورد نظر(یا همون طعمه) به حمام می رفتند (در روزی که طعمه هم به حمام می رفت ) و بدن وی را در حمام دید می زدند و در صورت تأیید این عزیزان و زدن مهر استاندارد و ایزو 9002 ادامه عملیات در خانه پدر دختر و تحت عنوان خواستگاری انجام میشد و نه پسر دختر رو می دید و نه دختر!(به نظر من که خیلی باحال بوده.فکرشو بکنید یه روز مامانتون بیاد بتون بگه عرشیا جان عزیزم امروز ساعت 5 برو کافی شاپ هویج دوست دخترت اونجا منتظرته!)

هدف از مخ زنی: داشتن پسر جهت ادامه شغل پدر!

دوره پهلوی:

در این دوره مردم یه کمی زیاد سیاسی فکر می کردند و اصولاً زیاد توجهی به دختر و مخ و این حرفا نداشتند و به غیر از شهرام شب پره و ابی و فردین بقیه مردا تو فکر براندازی نظام بودند! برای همین حکومت هم برای این که بیاد کار مردا رو آسون تر کنه و باعث بشه اونا دیگه به سیاست فکر نکنن یه مکان های تفریحی –بی فرهنگی! رو درست کرد به اسم کاباره که مردا می رفتن توش و یه کار های بدی رو انجام می دادن که من الان عرق شرم بر پیشانیم نشسته و نمی تونم بگم!خلاصه در این دوران هم به دلیل سهولت بیش از حد دسترسی به داف! عملیات مخ زنی چندان پیشرفتی نداشت . اما خوب بر اساس نسخه های به جا مانده از فیلم های فارسی آن دوران چند تا کار سخت برای مخ زدن باید انجام میشده که عبارت بودند از:

*فقیر بودن و بی خانمان بودن پسر!(جهت زدن مخ دختران مرفه و بی درد این امر بسیار لازم بوده است)

*داشتن زور زیاد و توانایی دریبل زدن چند نفر به طور همزمان….نه چیز ببخشید منظورم توانایی کتک زدن چند نفر به طور همزمان بود(امان از دست این عادل فردوسی پور!)

*شباهت ظاهری به محمد علی فردین و بهروز وثوق

*کشیدن سختی های بسیار در دوران کوردکی.

*داشتن شلوار دمپا گشاد و کت چهار خانه و ریش مدل داریوشی

*توانایی خواندن آهنگ سلطان قلب ها به صدای بلند!

*داشتن ویژگی مردانه در حد دعوت شدن به تیم ملی!(به طور مثال اون دوران یکی از نشانه های مردانگی بوی عرق و بوی نئشه آور! توالت بعد از خروج مردان بود! در حالیکه امروز این دو تا بو نشانه آبرو ریزی و بی کلاسیه)

هدف از مخ زنی:رسیدن به پول و پله ی پدر پولدار دختر و داشتن زندگی راحت و مرفه!

دوره انقلاب تا چند سال پیش:

در این دوره روش های مخ زنی تغییری کرد اساسی و به نام خواستگاری تغییر نام داد.یک آقا پسر گل باقالی با یک دسته گل و شیرنی همراه مادر و پدر به خانه دختر مورد نظر رفته و بعد از انجام کار های اداری لازم! از قبیل تعیین مهریه و شیر بها و …. دختر و پسر به صورت رسمی دوست دختر و دوست پسر می شدند که بهش زن و شوهر می گفتند!لازم به ذکر است که در انتهای این دوره نقش تکنولوژی در مخ زنی نمایان شد و سوال حیاتی و سرنوشت ساز عزیزم ساعت چنده توسط یکی از پیشگامان عرصه مخ و مخ زنی جناب آقای الف .ی اختراع گشت.و اما ویژگی های لازم برای مخ زدن دختر خانوم ها:

* سر به زیر بودن آقا پسر (که واقعاً خیلی شرط سختی بوده)

*داشتن سابقه زندان(حداقل 6 ماه) در رژیم شاه

*داشتن سیبیل جهت نمایش مردانگی

هدف از مخ زنی:تشکیل خانواده و داشتن ارتش 20 میلیونی!

دوره امروز:

به گواهی تاریخ در هیچ دوره ای به اندازه امروز مخ زدن دختر ها سخت تر نبوده و نخواهد بود! به طوری که امروز اگر یک پسر بخواهد مخ دختری را تیلیط(ترید) نمایدباید حتی الامکان و از نظر ظاهری شبیه یک دختر باشد تا آن دختر معصوم بتواند با پسر احساس نزدیکی کند!

ویژگی های اساسی جهت مخ زدن:

*داشتن ماشین و موبایل و سایر وسایل مدرن که نشان دهنده احترام به تکنولوژی می باشد!

*تسلط به زبان انگلیسی جهت گفتن عبارات ok عزیزم- چشم honey –momi وDady رفتن بیرون و من تنهام!-I love u و ….

*آشنایی به اینترنت و یاهو مسنجر ولی در عین حال انکار کردن این ویژگی در جمع!

*نداشتن سیبیل و پشم و پیلی و به طور کلی تمام ویژگی های مردانه دوره های قبلی

* به روز بودن (Up to date) در زمینه SMS های جدید!

*داشتن فامیل در کشور های اروپایی , امریکایی و حوزه دریای کارائیب!

و هزاران مورد دیگر که شما بهتر از من می دانید!

هدف از مخ زنی:پر کردن اوقات فراغت و انجام راهکاری جهت حل معضل ازدواج!!

اما یه نکته:تا دو سال پیش اگه دنبال دوست دختر بودیم واسمون به صرفه تر از داشتن همسر بود .چون به هر حال واسه ازدواج نیازمند ماشین و خونه و شغل و …. می بودیم.اما با این روندی که داره پیش میره – و اینکه دخترای این دوره زمونه به جای اینکه دنبال یه دوست و همدم باشند انگار دنبال یه جنس اتیغه و لوکس هستند- من پیش بینی می کنم تا دوسال دیگه ازدواج خیلی با صرفه تر از داشتن دوست دختر باشه…..!

واقعاً من هنوزم نفهمیدم هدف از داشتن دوست پسر برای این دختر خانوم ها کلاس گذاشتن پیش بقیه رفقاشونه یا اینکه داشتن یه دوست خوب و همدم صمیمی؟!؟!؟!؟!

(البته آقا پسرا زیاد حال نکنند که من طرفشون رو گرفتم چون در بعضی از موارد عکس این قضیه هم صادقه!)

http://i2.tinypic.com/rlcdn9.jpg


لينك | نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 12:46 توسط نسیم|
متاسفم..

فقط همین.


لينك | نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 16:47 توسط نسیم|
تست مرد شناسی‌!!!!!!خانمها لطفا
 

هدف خداوند از آفرینش مردها چی بود؟
1. هدف خاصی نبود 2. گل اضافی بود
3.نسخه آزمایشی بود 4.اصلا کار خدا نبود


 
2. چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟
1.از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند 2.مگه ما روی زمین مرد هم داریم
3.وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد
4. حالا چه عجله ایه؟


 
3. اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟
1.چیز خاصی نمی آفرید 2.پیراشکی
3.خروس دریایی 4.فضای خالی


 
4. اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟
 
1.مگه قراره اتفاقی بیافته 2.خارشتر کویر لوت که آفت نداره
3.اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد 4. یه هیولا کمتر دنیا قشنگتر


 
5. چه وقت مردها عاشق می شوند؟
1.چه وقت مردها عاشق نمی شوند! 2.هر وقت مامانشون بگه
3.چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند
4.یک روز از همین روزا !


 
6.مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟
1.در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند
2.جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه .(قانون 4 نیوتن)
3.بستگی تام و تمام به میزان تست استرون دارد.
4.رابطه مستقیم با نظر مادر بزرگ کودک فهیم دارد.


 
7.مردها در مقوله ایجاد یک رابطه عشقی جدید در حکم چه چیزی هستند؟
1.فنر با ثابت بالا 2.پارچه استرژ
3.یک نوع ماده الاستیک با ساختار ناشناخته 4.کش تیرو کمان


 
8.مردها معمولا هر چند مدت یکبار عاشق می شوند؟
1.هر شب 2.هر وقت که خدا بخواد
3.هر وقت تست استرون بگه 4.سایکل تایم خاصی ندارند


 
9.مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟
1..اون موقع نمی تونن کار خاصی بکنن!
2.تمام تلاششون رو می کنن که بتونن 1 کاری بکنن!
3.به مامانشون می گن که 1 کاری بکنه چون دیگه وقتشه که اونا رسما خیلی کارا بکنن!
4.می رن کلاس آمادگی جسمانی!!


 
10.وقتی مردها تصمیم می گیرن ازدواج کنن چی می گن؟
1.چیزی نمی گن چون وقت عمله 2.وقت نمی کنن چیزی بگن
3.اولش چیزی برا گفتن ندارن ولی بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز میشه
4.در این برهه از تاریخ طبیعی هیچ کس نمی فهمه که اونا چی می گن


 
11.مردها چطور زن زندگی شون رو می گیرن؟
1.با دست 2.با تور
3.با چنگول 4.با زبون


 
12.معیار مردها برای انتخاب همسر چیه؟
1.هر که پیش آمد خوش آمد 2.به روش جستوجوی ترتیبی در لیست سیاه
3.ده بیست سی چهل
4.. به قول مادر بزرگ پسر بچه نفهم دختر مثل پارچه می مونه هر روز 1 مدل بهترش میاد وایمیستن بهترش بیاد
 

لينك | نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 14:10 توسط نسیم|
مخملباف: دین میر حسین ، "دکان کسب" او نیست

مخملباف: دین میر حسین ، "دکان کسب" او نیست

 

 

 

محسن مخملباف، کارگردان نام آشنای کشورمان که فیلم‌هایش هنوز هم خاطرات و افتخارات بسیاری را برای ما زنده می‌کند در یادداشتی  حمایت خود را ازمیرحسین موسوی اعلام کرد و به روایت افکار و اندیشه‌های میرحسین موسوی پرداخت.

متن کامل این یادداشت با عنوان«صف و صد یا کمی بهتر؟» بدین شرح است:

1.یاد روزی افتادم در دوره انتخابات آقای خاتمی ، ماچند تا مسافر درون یک تاکسی نشسته بودیم و بحث انتخابات خیلی داغ بود و راننده که جوانی بود و به نظر می آمد تازه گواهینامه گرفته ،و هیجان زده بود.و از خوشحالیِ گواهینامه ای که گرفته بود، بین مسافرها شیرینی پخش می کرد.اما بی اعتنا به قوانین ، با یک غرور زیاد ،به شکل خطرناکی رانندگی می کرد که نگوو نبین.مسافرها هم بی خبر از خطر،سرگرم بحث داغ انتخابات بودند. در بین مسافران زنی بود که می گفت: من رای نمی دهم و برایم فرقی نمی کند که چه کسی بر سر کار بیاید. من زندگی خودم را می کنم.

در همین لحظه ماشین تصادف کرد و سر من و این خانم به شیشه خورد.و هر دو از درد سرمان را گرفتیم. آن خانم که وضعش از من بهتر بود، شروع کرد بر سر راننده جوان فریاد زدن، که "اگه می دونستم رانندگی بلد نیستی، اصلا سوار ماشین ات نمی شدم."

من کمی که دردم آرام شد و خون سرم را که پاک کردم، گفتم:خانوم شما که از تجربیات درس می گیرین، لطفا در انتخابات شرکت کنین و به کسی که فکر می کنین حتی یک کمی بهتره رای بدین، و نذارین ماشین مملکت به دست یک راننده ای که ناشیه و تجربه نداره و قوانین رو رعایت نمی کنه بیفته، و زندگی من و شما و70 میلیون ایرونی دیگه رو به خطر بندازه.

2.منتقدین خاتمی صفر و صدی ها بودند.آن ها که می گفتند: چون خاتمی ما را به صد در صد خواسته هایمان نرساند ،پس به هیچ درد نمی خورد.آن ها چون به صدی که می خواستند در دوره خاتمی نرسیدند ،پس انتخابات را تحریم کردند و به موقعیت صفرِ احمدی نژادی در 4 سال گذشته رسیدند.

اکنون دوباره یک فرصت دیگر است که می تواند بر تاریخ ایران، حداقل 4 سال، و حداکثر خدا می داند تا کی! اثر کند.

آن ها که پای صندوق نمی روند، سهم خود را از وضعی که بعدا پیش می آید، فقط در خیال خود کم می کنند. و می خواهند اگر دوباره وضع صد در صد مطلوبی پیش نیامد، بگویند: ای بابا! تقصیر ما نبود. ما که اصلا در انتخابات شرکت نکردیم.

در حالی که شرکت نکرده ها، نقش بیشتری در انتخاب احمدی نژاد داشتند تا شرکت کرده ها. احمدی نژاد از رای هایی که به صندوق ریخته شد، بر سر کار نیامد. او از فرصت رای هایی که من و تو به صندوق نریختیم ،پیدایش شد.

آمار نشان می دهد که ماهایی که در دور دوم قهر کردیم وپای صندوق ها نرفتیم، تعدادمان از آن ها که به احمدی نژاد رای دادند، بیشتر بود.

من خودم وقتی قلم را برداشتم تا این مطلب را بنویسم،فکر منفی همیشگی به سراغم آمد و از خودم پرسیدم: آیا این مطلب، در سرنوشت انتخابات اثر دارد...مدتی در فکر رفتم.و دوباره دیدم از خودم سوال صفر و صدی کرده ام.حداقل خاصیت این مقاله این است که خودم را متعهد به رای دادن می کند و حتما، حداقل روی یک نفر از خوانندگان اثر می کند. من اگر به همین دو رای هم دلخوش کنم، خودم را از تفکر منفی صفر و صد نجات داده ام.من به کمی بهتر فکر می کنم.

من می خواهم اگر این بار هم اتفاق بد قبلی تکرار شد، به وجدان خودم بگویم:من رای خودم را دادم و در وضع پیش آمده مقصر نیستم.

3.می گویند ملت ها، مثل آدم ها ،هر کدام خصلتی دارند. ملت ایران با آن که ظاهر مدرنی دارد و با پول نفت ابزار زندگی مدرن را هم فراهم کرده، اما عقلش سنتی است. ابزار مدرن را دارد، اما فرهنگ استفاده از آن را ندارد. خوشبختانه بلد است از کامپیوتر و هواپیما و مترو برای زندگی بهتر استفاده کند، اما هنوز بلد نیست از صندوق رای، برای تغییر سرنوشتش استفاده کند.حداقل می شود گفت ایرانی در جزییات مدرن شده و در کلیات هنوز سنتی است.اما روزی تغییر سرنوشت با صندوق رای را هم یاد می گیرد.

3.سمیرا فیلمی ساخته است به نام" اسب دو پا"قصه بچه ای است که دلش برای یک بچه افلیجی می سوزد وآن بچه بی پا را بر دوشش سوار می کند و هر روز به مدرسه می برد.بعد از مدتی، آن بچه ای که بر کول دیگری سوار است، حتی برای کارهای خرد و ریزش هم از کول او پایین نمی آید و باورش می شود که اسب سواری حق اوست.و آن کس هم که سواری می دهد، با آن که سختی و ذلت می کشد، اما کم کم به این وضعیت عادت می کند و باور می کند که سواری دادن تقدیر تاریخی اوست.و چاره ای نیست. تا جایی که رفته رفته واقعا اسب می شود.

در معادله ستمی که در روابط فردی و اجتماعی ما حاکم است، آن که بر ما سوار است و ما که سواری می دهیم هردو مقصریم.

4.برای من آقایان موسوی و کروبی هر دو ایده آلند.هر دوی آن ها را از نزدیک می شناسم.با آقای کروبی که سال ها در زندان شاه بوده ایم.حتی مدتها دریک سلول بوده ایم.و روزها و شب های فشار و زندان و شکنجه را در رویای روزی که عدالت و آزادی را خواهیم دید، تحمل می کردیم.

آقای کروبی در زندان که بود، قلب بزرگی داشت.امکان نداشت به یکی از زندانیان توسط یک زندانی دیگر ظلمی بشود و او سکوت کند.حتما مداخله می کرد.من گریه او را زیر شکنجه ندیدم، اما بارها گریه او را برای ظلمی که بر کسی رفته بود، با چشم خودم دیدم.

به دوستی که در مجلس سال ها در کنار او بود گفتم: به من بگو آیا او هنوز مرد همان سال هاست. و یا حالا که به قدرت رسیده، و رییس مجلس شده ،فراموش کرده است؟
آن دوست گفت:هنوزهمان آدم است.کسی نیست که دستگیر شود و او بشنود و پیگیر کارش نباشد.

من یقین دارم که اگر آقای کروبی رای بیاورد، وضع حقوق بشر که زخم بی مرهم جامعه ماست، مرهمی و التیامی می یابد. وحیثیت از دست رفته بین المللی ما تا حدود زیادی اعاده خواهد شد.

از طرفی او را تنها و بی یاور نمی بینم. در کنار او کسانی را می بینم که تهران و ایران نیمه مدرن امروز، از معماری کلان امثال آن ها به وجود آمده است.

کروبی تجربه مدیریت مجلس را دارد. تجربه اصلاحات را دارد. درد کشیده است.و برای آزادی سیلی خورده است. و خوشبختانه صفر و صدی نمی اندیشد. و اگر به قدرت برسد، نمی خواهد مثل احمدی نژاد کشور را به دست یک جناح بسپارد. و بلد است برای حل مشکلات با جناح های مختلف مذاکره کند.ومذاکره در دنیای امروز رفتار شهروند متمدن است...

5.بامهندس موسوی در سال های اول انقلاب آشنا شدم.در آن وقت آقای موسوی نقاشی می کرد و استاد تاریخ هنر در دانشگاه تهران بود و خیلی جوان بود که به نخست وزیری رسید.و با آن که بیشتر اهل نظر بود ، به قول همسر ش، خانم رهنورد ، از وقتی نخست وزیر شد، روز به روز حکمت عملی اش بر حکمت نظری اش چربید.

از صمیم قلب می گویم :اگر آقای موسوی نبود و حمایت هایی که از داشتن یک سینمای ملی و بین المللی کرد، امروزه ما صاحب این سینمای بلند آوازه در سطح جهان نبودیم.مهندس انوار و مهندس بهشتی در احیای سینمای ما نقش بنیادی داشتند ، اما بدون حمایت همه جانبه مهندس موسوی و پیگیری او این کار عملی نمی شد.

موسوی با آن که شخصا و قلبا مسلمان و مومن است، اما دین او، دکان کسب او نیست، و در مقام یک نخست وزیر،یک شخصیت ملی است. من در همان سال ها از دهان خودش شنیدم که در جواب متعصبی گفت: من شخصا مسلمانم. اما نخست وزیر ارمنی ها و اقلیت ها هم هستم.من وقتی نخست وزیرم، باید به منافع یک ملت بیندیشم، و نه به منافع دار و دسته و صنف و هم مرام خودم.

از نظر اقتصادی هم مقایسه کنید دوره مهندس موسوی و احمدی نژاد را.در دوره مهندس موسوی یک جنگ تمام عیار همه جانبه، در وسیع ترین ابعادش، بر این ملت حاکم بود. اما نسل ما به خوبی به یاد دارد که با سیاست های اقتصادی او در بدترین شرایط تحریم اقتصادی، ما حتی دچار ده درصد تورم و گرانی دوران احمدی نژاد هم نشدیم.

در حالی که در 4 سال احمدی نژاد،ما نه تنها جنگ نداشتیم که بارها و بارها پول بیشتری از فروش نفت به دست آوردیم.اما با این حال با این تورم و گرانی بی سابقه روبرو هستیم.
من مطمئن هستم که اگر مهندس موسوی رای بیاورد،هم اوضاع اقتصادی وهم اوضاع فرهنگی و هنری ایران بهتر از 4 ساله گذشته خواهد شد.و منش او تنش های بین المللی را تخفیف خواهد داد.

او هم تجربه دراز مدت کار عملی را در مقام یک نخست وزیر دارد و هم فرصت کافی برای در حاشیه نشستن و اندیشیدن به راه حل مشکلات را.

6..بعضی ها ازصندلی ریاست جمهوری اعتبار می گیرند. بعضی ها مثل خاتمی به آن اعتبار می دهند. وبعضی ها وقتی بر این صندلی می نشینند هیجان زده می شوند. مثل آقای احمدی نژاد که هنوز هیجانزده است.4 سال است بر این صندلی نشسته هنوز خوشحالی اش فرو کش نکرده.هنوز شیرینی پیروزی در انتخاباتش را پخش می کند.و مدام از معجزه حرف می زند.چون فقط باید یک معجزه اتفاق بیفتد تا کسی مثل ایشان روی این صندلی بنشیند.

درست نقطه مقابلش کسی چون مهندس موسوی است. او با آن که مناسب این صندلی است ، اما به آن بی میل است. مهندس از نشستن روی این صندلی به هیجان نمی آید.چنان که تا 4 سال بعد، از خودش و ازمعجزه ای که او را روی این صندلی نشانده حرف بزند. بیست سال کنار کشیدن او بهترین دلیل برای بی میلی او به قدرت است. به او رای بدهند ، خدمتش را می کند. ندهند ، مسئولیت را از دوشش برداشته اند. و او سرگرم هنرش می شود.

7.در اوایل انقلاب او در کارهنر بود. و تمام دوستانش از هنرمندان بودند. و هر لحظه دلش در هوای بودن در آن فضا های هنری دلخواهش پر می زد.و به همین دلیل تا از نخست وزیری کنار کشید، بلافاصله به جمع دوستان هنری اش پیوست و یکسره با آنان بود.

اما تا وقتی در پست نخست وزیری بود، از هنرمندانی که حتی از دوستانش بودند و به خاطر آن که حالا او در حکومت بود، فاصله می گرفتند، تشکر می کرد.و می گفت: استقلال هنرمند در سایه فاصله او از حاکمان است.او می گفت هنرمند زبان درد مردم است.و اگر به حکومت نزدیک شود ، کم کم شرم و رودرواسی و چشم در چشمی مانع از آن می شود که هنرمند نقش واقعی خودش را انجام دهد.و به وقت لازم زبان به انتقاد بگشاید.او می گفت: هنرمند سخنگوی ملت است ، نه سخنگوی حکومت.

اگرخود من در فضای آن چنانی آن دوران که شما بهتر از من می دانید چه دورانی بود ، جانم را کف دستم می گذاشتم و عروسی خوبان را می ساختم و نهادهای امنیتی مرا احضار می کردند و آقایی که برای ثواب بازجویی به همراه 12 بازجوی دیگر در خیابان فاطمی درساختمان وزارت کشور مشغول ثواب بازجویی کردن از من می شدند و فیلم عروسی خوبان را توقیف می کردند، این مهندس موسوی بود که فیلم را در هیئت دولت نشان می داد و به وزرایش می گفت : اگر هنرمند درد مردم را به ما نگوید تا ما خودمان را اصلاح کنیم ، پس ما در کدام آینه عیب خویش را ببینیم؟

فیلم عروسی خوبان با درد و جرات من ساخته می شد، اما اکرانش دیگر به حمایت مهندس موسوی بستگی داشت.او مصداق بارز کسی بود که می گوید : من مخالف فکر توام ، اما جانم را می دهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی.

8.می گویند مهندس موسوی در دوران نخست وزیری اش انقلابی بود.معلوم است که بود.مگر من نبودم؟ و مگر شما، اگر هم نسل من هستید ،انقلابی نبودید؟ در آن دوران از راست و چپ همه انقلابی بودند. و مگر 30 میلیون مردم انقلابی نبودند که همه در خیابان ها ریختند و انقلاب کردند؟چرا آلزایمر مصلحتی می گیریم؟ما مردم ایران چه خوب و چه بد ،در سال 57 با اکثریت قاطع انقلاب کردیم و در این تجربه 30 ساله از آنچه کرده بودیم ، خودمان هم عوض شدیم.امروزه چه کسی هست که بعد از این تجربه پر فراز و نشیب 30 ساله ،شبیه 30 سال پیش اش باشد؟

مهندس موسوی هم عوض شده است. منتها او حتی عوض نشده آن دورانش نیز، از عوض شده امروزه خیلی ها بهتر است. او امتحان آزادی خواهی و عدالت طلبی اش را در دوران نخست وزیری اش داده است.فقط او یک اشکال دارد. و آن این است که هنوز شهید نشده. ما ملتی هستیم که تا کسی شهید نشود، قبول نیست.برای ما آزادی خواه کسی است که در زندان است و در حال اعتصاب غذاست. اما همین که آزاد شد ، حتی اگر در حال ادامه مبارزه برای آزادی باشد، می گوییم کلک بود، از خودشان است.

وچون ما همیشه صد در صد را می خواهیم، آن هم صدی که فقط در ذهن خود ما درست است ، مدام به وضعیت صفر می رسیم.و چون نگاه تاریخی نداریم، مدام تاریخمان تکرار می شود.و چون نگاه علمی نداریم ، تجربیاتمان را آزمایش نمی دانیم تا از آن قانون علمی کشف کنیم. همه چیز را بد شانسی یا خوش شانسی می گیریم.اگر انقلاب ایران را آزمایشی می گرفتیم که سی میلیون نگاه علمی نتیجه آن را چه درست و چه غلط بررسی می کند ، تا حالا به قوانین خوشبختی اجتماعی خود رسیده بودیم.

چند نفر هستند که به 8 سال اصلاحات به عنوان یک آزمایش علمی اجتماعی دیگر نگاه کنند و از آن آزمایش، قوانین حاکم بر روند حرکت در این جامعه را کشف کنند.هر چند نفر باشند ، یکی از آن ها مهندس موسوی است. نگاه او علمی است. و به آزمایش انقلاب و اصلاحات ،مثل یک آزمایش نگاه می کند و نه مثل یک رویا و آرمان. برای او آرمان، آزادی و عدالت است. اما انقلاب و اصلاحات، فقط یک آزمایش بزرگ اجتماعی است که باید منتظر نتایج علمی آن بود. هیچ دانشمندی به آزمایش هایش به دیده شکست و پیروزی و یا آرمان و ایمان نگاه نمی کند. و مگر بشر جز آزمایش راه دیگری برای شناخت علمی داشته است؟و مگر شناخت جامعه جز از راه سعی و خطا و آزمایش علمی ممکن است؟

آن ها که با انقلاب بدند ، طوری غیر علمی از انقلاب حرف میزنند ، که اگر می توانستند یک انقلاب دیگر می کردند.و برای همین از آزمایش ما نتیجه لازم را نمی گیرند و با آن که به آزمایش ما فحش می دهند، دنبال تکرار همان آزمایشند.

انگار انقلاب نسل ما بد بود ولی انقلاب نسل آن ها خوب است.

از طرفی ما ایرانی هستیم.وما ایرانی ها در سود شریکیم، اما در زیان شراکتمان را به هم می زنیم. تا حالا یک ایرانی را دیده اید که خودش را در پول نفت سهیم نداند؟اما تا حالا چند تا ایرانی را دیده‌اید که خودش را در انقلاب و بخصوص جنبه های منفی اش سهیم بداند؟

برای ریاست جمهوری ما یک چگوارا می خواهیم که ضمنا گاندی باشد و در عین حال مسلمان و شبیه حضرت علی و در عین حال سکولار و حتی لاییک که در متن همه جریانات از اول انقلاب بوده باشد ، اما با هیچ کسی ،دوستی و یا مراوده و یا دشمنی نکرده باشد،و خیلی هم با تجربه باشد.اما قاطی هیچ جریانی نبوده باشد.و بعد از مدتی طولانی شکنجه و اعتصاب غذا شهید شده باشد.

مگر می شود یک شهیدآزادی و عدالت را یافت که رییس جمهور ما شود؟

9.نکته دیگر نقش زن ایرانی است که همیشه از معادله سیاست کلان ما حذف شده است.من تصور نمی کنم به این زودی ها حتی وزیر زن داشته باشیم ، چه رسد به این که رییس جمهورمان روزی زن باشد.

متاسفانه این وضعیت در دنیای امروز فراگیر است و خاص ایران تنها نیست. جهان معاصر هنوز مرد سالار است.اما در بعضی جاها این مشکل با همسر رییس جمهور حل شده است. در امریکا که کشوری است که هنوز نهاد خانواده در آن مهم است ، مردم به اوباما رای می دهند ، اما همسر او هم بلافاصله در کنار او نقش بانوی اول را عهده دار می شود. در فرانسه همسر رییس جمهور، یک هنرمند است و نقش بانوی اول را در کنار او بازی می کند.در کنار مهندس موسوی خوشبختانه زن فرهیخته ای به نام زهرا رهنورد حضور دارد که می تواند این نقش را عهده دار شود.

در قبل ازانقلاب زهرا رهنورد مشهورترین زن هنرمند مسلمان ایران بود. ما در زندان سیاسی مدام درباره یک دختر هنرمند و شجاع ایرانی حرف می زدیم که با جسارت و هنرش غوغا کرده است وهر روز منتظر خبر دستگیری اش بودیم.

بعدها که انقلاب شد ، من یک روز در آسانسور روزنامه ای سوار شدم ، خانمی به همراه دختر بچه کوچکی سوار آسانسور شد. به رسم آن دوران من سرم را پایین انداختم.و چشمم به کفش پاره این خانم افتاد.یک دفعه آن خانم مرا شناخت و پرسید : شما فلانی هستی؟ گفتم :بله.و او هم گفت:من هم زهرا رهنورد هستم. گفتم: خوشوقتم و رویم نشد بگویم سال هاست منتظر دیدارشما بودم.

وقتی از آسانسور خارج شدم، فقط آن کفش پاره در نظرم بود. در آن زمان او همسر نخست وزیر کشور بود. امروزه من و شما کفش پاره را ملاک خوبی کسی نمی دانیم. از بس که عوام فریبانه آن را خرج کرده اند. اما در آن روزگار ما شیفته آن داستان حضرت علی بودیم که عده ای جمع شده بودند تا او را به حکومت راضی کنند و او مشغول وصله زدن به کفش پاره اش بود و می گفت: دنیایی که شما به من پیشنهاد می کنید،برای من بی ارزش تر از این کفش پاره است.

برای نسل ما چنین داستان هایی و چنین بودنی هایی آتش به روحمان می زد. اگر کفش رهنورد که زن نخست وزیر آن دوران بود، پاره نبود، در آن دوران جنگ ،کفش 30میلیون ایرانی دیگر باید پاره می بود ، و کسی به فکر نبود.

این ها اینطور می زیستند تا فراموش نکنند که نماینده کدام ملتند.امروزه ما نه در آن شرایطیم و نه این چیزها آتش در جان کسی می زند. اما انقلاب با این قصه هایش بود که جان نسل مرا به آتش می کشید و از داشتن و بودن بی نیازمان می کرد.

در کنار این سادگی و بی میلی به دنیا که هم ویژگی رهنورد بود و هم ویژگی مهندس موسوی،یک روح ثروتمند از هنر و فلسفه و مدیریت در آن ها وجود داشت.و همین بود که آن ها را متفاوت می کرد.و الا خیلی ها هستند که ساده زیستند، و فقیرانه زندگی می کنند، اما روح شان از زندگی شان فقیر تر است.

مهندس موسوی آنقدر هنرمند است که یک پست سیاسی او را از خود بی خود نکند. و با آن که مرد است ، اما در کنار او زنی است که مدام حقوق زنان را به یاد او می آورد.
ما ایرانی ها 70 میلیون جمعیت هستیم. نیمی از ما ایرانی ها را زنان ایرانی تشکیل می دهند.آن ها رای می دهند.آن ها در رنج های ما حتی بیش از ما رنج می برند. اما هیچگاه در سطح کلان سیاسی ، نقشی برای خود نمی بینند. برای شرایط کشور ایران، این نقش نمادین بانوی اول ایران ، آن هم در کشوری که به نهاد خانواده می بالد، یک گام آغازین برای حل مشکل حضور زنان در عرصه سیاسی است.و این فرصتی است که با وجود رهنورد در کنار موسوی می تواند ایجاد شود.در دوران قبل دختران آقای هاشمی بخصوص فائزه هاشمی این نقش را به شکل دیگری داشت. وخدماتی که فائزه هاشمی برای ورزش زنان انجام داد، بی نظیر است. اما چون او هم هنوز شهید نشده کسی نیست تا از او قدرشناسی کند...

10.به مادرم زنگ می زنم و می پرسم: مادر به کی رای می دی؟ می گه:مادر جون، تو که نبودی، دیوارها نم کشید. سقف خونه ترک برداشت، رفتم سر کوچه مون بنایی بود. یکی داشت یک خونه ای رو با کلنگ خراب می کرد ، گفتم:" آقا خدا خیرت بده. بیا این خونه رو تا سقفش نیومده روی سرمون ،درستش کن."

گفت:" خانوم من یک ... ام .کارم خراب کردنه. اگه می خوای خونه تو خراب کنی، بده دست من. اما اگه می خوای درستش کنی، برو یک مهندس پیدا کن."

محسن مخملباف


لينك | نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 12:54 توسط نسیم|

- خاله

معنای لغوی: خواهر مادر

معنای استعاره ای: هر زنی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد..

نقش سمبلیك: یك خانم مهربان و دوست داشتنی كه خیلی شبیه مادر است و همیشه
برای شما آبنبات و لباس می خرد.

غذای مورد علاقه: آش كشك.

ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز . خاله
ام زائیده، خاله زام هو كشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه.
اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.

زیر شاخه ها: شوهر خاله: یك مرد مهربان كه پیژامه می پوشد و به ادبیات و
شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران كودكی كه یا در
بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یكی دیگه ازدواج می كنید یا باهاش ازدواج
می كنید اما عاشق یكی دیگه هستید .

مشاغل كاذب: خاله زنك بازی، خاله خانباجی.



چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.



داشتن یك خاله ی مجرد در كودكی از جمله نعمات خداوندی است.

2- عمه

معنای لغوی: خواهر پدر

معنای استعاره ای: هر زنی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر
زنی كه مادر چشم دیدنش را نداشته باشد .

نقش سمبلیك: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ۱- جواب همه ی فحش هایی
كه می دهید. مثال: عمته... ۲- جواب همه ی محبت هایی كه می كنید. مثال: به
درد عمه ات می خوره... ۳- توجیه كلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب
شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی. ۴- خیلی چیزهای بدِ
دیگه. از ذكر مثال معذوریم....

غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.

ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیك).

زیر شاخه ها: شوهر عمه: یك مرد پولدار كه سیبیل قیطانی دارد و چندش آور
است. پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی حالتان را به هم
می زنند .

مشاغل كاذب : Match-Making

چهره های معروف: عمه لیلا.

ترجیع بند: دختر كه رسید به بیست، باید به حالش گریست. ( شما رو نمی دونم
ولی من اینو از عمه ام می شنوم نه از خاله ام!)

داشتن یك عمه كه در توصیفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسی های زندگی است .

3- دایی

معنای لغوی: برادر مادر

معنای استعاره ای: هر مردی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر
مردی كه پتانسیل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد .

نقش سمبلیك: یكی از معدود مردانی كه هر چند به سیاست علاقه مند است اما
حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه
كرد.

غذای مورد علاقه: فسنجون.

ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعریف كنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله
ام ریش داشت آقا داییم بود.

زیر شاخه ها: زن دایی: یك زن چاق و شاد كه خیلی كدبانو است و جلوی مادر
قپی می آید. پسردایی/دختردایی: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی مثل یك
همرزم ساپورتتان می كنند.

چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون.

ترجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست.

سعی كنید حتما حداقل یك دایی داشته باشید.

4- عمو

معنای لغوی: برادر پدر

معنای استعاره ای: هر مردی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیك: یكی از مردانی كه شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید
كارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یكی از مردانی كه مادر به
مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساكت شده، به فكر
فرو می رود.

غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.

ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.

زیر شاخه ها: زن عمو: یك زن خوشگل كه زیاد به شما توجه نمی كند و خودش را
برای مادر می گیرد، دخترعمو/پسرعمو : همبازی دوران كودكی كه اگر تا
هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نكنید خطر را از سر گذرانده
اید .

مشاغل كاذب: بازی

- خاله

معنای لغوی: خواهر مادر

معنای استعاره ای: هر زنی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد..

نقش سمبلیك: یك خانم مهربان و دوست داشتنی كه خیلی شبیه مادر است و همیشه
برای شما آبنبات و لباس می خرد.

غذای مورد علاقه: آش كشك.

ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز . خاله
ام زائیده، خاله زام هو كشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه.
اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.

زیر شاخه ها: شوهر خاله: یك مرد مهربان كه پیژامه می پوشد و به ادبیات و
شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران كودكی كه یا در
بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یكی دیگه ازدواج می كنید یا باهاش ازدواج
می كنید اما عاشق یكی دیگه هستید .

مشاغل كاذب: خاله زنك بازی، خاله خانباجی.



چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.



داشتن یك خاله ی مجرد در كودكی از جمله نعمات خداوندی است.

2- عمه

معنای لغوی: خواهر پدر

معنای استعاره ای: هر زنی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر
زنی كه مادر چشم دیدنش را نداشته باشد .

نقش سمبلیك: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ۱- جواب همه ی فحش هایی
كه می دهید. مثال: عمته... ۲- جواب همه ی محبت هایی كه می كنید. مثال: به
درد عمه ات می خوره... ۳- توجیه كلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب
شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی. ۴- خیلی چیزهای بدِ
دیگه. از ذكر مثال معذوریم....

غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.

ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیك).

زیر شاخه ها: شوهر عمه: یك مرد پولدار كه سیبیل قیطانی دارد و چندش آور
است. پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی حالتان را به هم
می زنند .

مشاغل كاذب : Match-Making

چهره های معروف: عمه لیلا.

ترجیع بند: دختر كه رسید به بیست، باید به حالش گریست. ( شما رو نمی دونم
ولی من اینو از عمه ام می شنوم نه از خاله ام!)

داشتن یك عمه كه در توصیفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسی های زندگی است .

3- دایی

معنای لغوی: برادر مادر

معنای استعاره ای: هر مردی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر
مردی كه پتانسیل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد .

نقش سمبلیك: یكی از معدود مردانی كه هر چند به سیاست علاقه مند است اما
حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه
كرد.

غذای مورد علاقه: فسنجون.

ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعریف كنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله
ام ریش داشت آقا داییم بود.

زیر شاخه ها: زن دایی: یك زن چاق و شاد كه خیلی كدبانو است و جلوی مادر
قپی می آید. پسردایی/دختردایی: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی مثل یك
همرزم ساپورتتان می كنند.

چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون.

ترجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست.

سعی كنید حتما حداقل یك دایی داشته باشید.

4- عمو

معنای لغوی: برادر پدر

معنای استعاره ای: هر مردی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیك: یكی از مردانی كه شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید
كارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یكی از مردانی كه مادر به
مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساكت شده، به فكر
فرو می رود.

غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.

ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.

زیر شاخه ها: زن عمو: یك زن خوشگل كه زیاد به شما توجه نمی كند و خودش را
برای مادر می گیرد، دخترعمو/پسرعمو : همبازی دوران كودكی كه اگر تا
هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نكنید خطر را از سر گذرانده
اید .

مشاغل كاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی .

چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ .

داشتن یك عمو ی پولدار خیلی خوب است .

  در قصه های ایرانی-اسلامی .

چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ .

داشتن یك عمو ی پولدار خیلی خوب است .

 


لينك | نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 17:3 توسط نسیم|
مزیت های زن بودن
هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه "بله" کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.

2_به سادگی اب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست)

3_لازم نیست صبح به صبح صورتتو اصلاح کنی.ماهی یه بارم کافیه.
4_هیچ وقت از بوی گند زیربقل خودت عق نمی زنی.

5_مجبور نیستی وقت دستشویی رفتن زیر اواز بزنی که اهالی خونه، بقیه صداهای نافرم رو نشنون.

6_هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای عقدس خانم رو بفهمه.

7_خوب می تونی نقش بازی کنی.

8_انقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی.

9_بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!.صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه.

10_تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!.

11_در تاریخ جهان به زیرکی معروفی.

12_می تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی.

13_و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی.

14_یه چیز باحال:هم دامن می پوشی و هم شلوار!.

15_بهشتم که زیر پای امثال شماست.

16_بیشتر از اقایون عمر می کنی(از لحاظ علمی ثابت شده).

17_فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.

18_از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده.

19_هیچ کی نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟ خود فروید، پدر روانشناسی جهان گفته:بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می خواهد؟.

20_چند تا از جنگ های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس تو بوده.

21_این یکی دیگه کاملا مستنده:باهوش ترین انسان دنیا یک زنه!.

22_با اینکه ممکنه از جنس دوم بودنت ناراحت باشی ولی یادت بمونه که زنی، سال ها پیش با هوش و ذکاوتش یکی از مردان قدرتمند دنیا رو شکست داد(شکست شرم اور فیلیپ، پادشاه اسپانیا از الیزابت، ملکه انگلستان1533_1603)

23_نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه.

24_یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن افرید.(خانم فاطمه زهرا)

25_با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکفاندو و از این جور چیزا بری...به یه چنگ و گیس کشی بسنده می کنی.

26_جورابات بوی پنیر کپک زده نمی ده.

(سانسور!)

28_می تونی در سکوت و فقط با طرز نگاهت حرف بزنی اگرچه شاید هیچ کدوم از اقایون معنیشو متوجه نشن.

29_سال ها پیش دختری 18 ساله فرماندهی ارتش فرانسه رو بر عهده گرفت و اسمش رو در تاریخ جهان ماندگار کرد(ژاندارک).

30_درهای کعبه تنها به روی یک زن باز شد.

31_سر ابوالهول مجسمه دانش و خرد به شکل زنه.
(سانسور!)

(سانسور!)
(سانسور!)
35_عذر موجه زیاد داری.

36_هزار جور مدل خنده ،داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه می دی.

37_توانایی صوتیت بالاست.(کدوم مردی بلده جیغ بنفش بکشه؟).

38_خیانت عشقی نمی تونی بکنی(علم روانشناسی به این نتیجه رسیده که زن ها هرگز نمی تونن دو مرد رو همزمان و به یک شکل و اندازه دوست داشته باشن اما مردها چرا).

39_شاید از طرز کار کامپیوتر یا تکنیک های فوتبال سر در نیاری ولی اگه یه هفته طرف اشپزخونه نری اقایون حتما یه بلایی سرشون می یاد.(توضیح اینکه در چنین مواردی دو حالت وجود داره:1_اقایون خسیس از گشنگی می میرن 2_دست و دلبازاش که غذای حاضری خریدن واسشون خیالی نیست یا ورشکست می شن یا مسموم.)



40_دو هفته هم که حموم نری بوی ترشیدگی نمی دی.

(سانسور!)

42_مجبور نیستی واسه اینکه یه نفر به خواهرت چپ نگاه کرده ،خون و خونریزی راه بندازی.نه اینکه رگ غیرت نداشته باشیا ! درواقع اپن مایندی(open minde).

43_بلدی چه طوری بدون اینکه زور بازویی لازم داشته باشی روی بقیه رو کم کنی.(با زبونت)

44_اگه زشت باشی(که خیلی کم چنین چیزی پیش می یاد)می تونی خودت رو با ارایش خوشگل کنی.اگه قدت کوتاهه می تونی کفش پاشنه دار بپوشی. اگه موهات کم پشته مسئله ای نیست چون روسری داری.

45_تو بچگی بخشی از عضو بدنت رو به عنوان یه چیز اضافه نمی کنن.(منظورم چیزی غیر از بند نافه).

46_اوه البته یادم رفته بود که همه اقایون هم(حداقل ایرانی هاش) یه یار تو زندگیشون دامن پوشیدن!.(کل فامیل هم بهشون تا یه شبانه روز خندیدن).

47_ در دنیا هرگز به اندازه ای که در حق تو اجحاف شده در حق موجود دیگه ای نشده با این حال امروزه زن ها رو در هر عرصه ای می بینیم:سیاست، اقتصاد، علم و حتی ورزش!.

48_و غم انگیزترین مزیت اینه که روزی مادر می شی و به موجودی زندگی می بخشی.

49_چراغ هر خونه ای یک زنه.


50_و در اخر اینکه فقط با یک حرکت ناچیز می تونی صد تا مرد رو از خود بی خود کنی.(توضیحی لازم نیست
لينك | نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 12:14 توسط نسیم|
معنی نام کشور های جهان
 

معنی نام کشور های جهان

ايران: سرزمين نجيب زادگان (آرياييان)

آذربايجان: آتورپاتکان (نگهدار آتش)

آرژانتين: سرزمين نقره

آفريقاي جنوبي: سرزمين بدون سرما (آفتابي)

آلباني: سرزمين کوهنشينان

آلمان: سرزمين همه مردان يا قوم ژرمن

آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروايان محلي بود

اتريش: شاهنشاهي شرق

اتيوپي: سرزمين چهره سوختگان

ارمنستان: سرزمين فرزندان ارمن (نام نبيره ي نوح (ع))

ازبکستان: سرزمين خودسالارها

اسپانيا: سرزمين خرگوش کوهي

استراليا: سرزمين جنوبي

اسرائيل: جنگيده با خدا

افغانستان: سرزمين قوم افغان

السالوادور: رهايي بخش مقدس

امارات متحده عربي: شاهزاده نشين هاي يکپارچه عربي

انگليس: سرزمين قوم آنگل

ايالات متحده امريکا: از نام آمريگو وسپوچي دريانورد ايتاليايي

ايرلند: سرزمين قوم اير (شايد هم معني با آريا)

ايسلند: سرزمين يخ

برزيل: چوب قرمز

بريتانيا: سرزمين نقاشي شدگان


لينك | نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 14:3 توسط نسیم|
اینم از این.پس تکلیف ماها چیه؟

خبرگزاری آفتاب - لیلا باران چشمه : خطر قطع اینترنت ایران بوسیله‌ی آمریکا یک خطر جدی است و اگر آمریکا این کار را انجام دهد، در عرض یک روز مخابرات ایران دچار مشکلات جدی خواهد شد و کلیه‌ی سیستم‌های مخابراتی، سرویس VOIP، سرویس تلفن همراه و سرویس اینترنتی دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی، اطلاعات فرودگاه از کار می‌افتد.

خسرو مترجمی، مدیر شبکه‌ی آموزشی ITC، در آمریکا در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار آفتاب، ضمن بیان این مطلب افزود : کاری که آمریکا می‌خواهد انجام دهد، از یک بمب اتم مخرب‌تر است و هیچ خرجی برای آمریکا ندارد.


به گفته‌ی وی، از نظر آمریکا اینترنت متعلق به وزارت دفاع آمریکا است و آمریکا پلیس اینترنت است و تشخیص داده که ایران شایستگی ندارد، بنابراین اینترنت ایران را قطع می‌کند.

مترجمی که خود مدیر یک شبکه آموزشی فارسی زبان ITدر آمریکا است با اشاه به اجلاس WSISکه در تونس برگزار شد، تصریح کرد :

در اجلاس تونس بیشتر بحث بر سر تبعیض حاکمیت اینترنت بود و اینکه تنها یک کشور نباید رهبریت اینترنت را داشته باشد، بلکه این حاکمیت و رهبری باید از طریق یک شورا بر شبکه‌ی اینترنت اعمال شود، اما هیچ توجهی به مساله‌ی مهم احتمال جدی قطع اینترنت ایران از طرف آمریکا نشد.

وی خاطرنشان کرد : ما باید هرچه زودتر افکار عمومی مردم آمریکا را نسبت به تصمیم دولت آمریکا روشن کنیم به دلیل اینکه مردم آمریکا حق آموزش را برای کلیه مردم جهان الزامی می‌دانند و شبکه‌ی اینترنت نیز یک شبکه‌ی آموزشی است و باید نظرشان را درباره‌ی عمل کشورشان مبنی بر قطع اینترنت ایران و محروم کردن میلیون‌ها جوان ایرانی از حق آموزش، فقط به دلایل سیاسی جویا شویم.

ممنوعیت ارسال ایمیل های ایرانی به یاهو

ICT Center-
شرکت عظیم یاهو در اقدامی انتحاری، اقدام به مسدود کردن IPهای کاربران ایرانی برای ارسال ایمیل های SMTPنمود. در این اقدام که در جهت جلوگیری از بمباران‌های ایمیلی (Mail Bomb) یا ایمیل‌های جعلی (Fake Mail) صورت گرفته، SMTP Serverِ یاهو در اولین قدم فرستادن ایمیل، آدرسIPفرستنده‌ی میل را چک می‌کند تا اگر در محدوده‌ی (Range) خاصی بود، از ارسال ایمیل جلوگیری شود.

این امر به احتمال زیاد به دلیل محبوبیت و کاربرد بیش از حد برنامه‌های مخرب یاهو، مانند FakeMailer و MailBomberدر ایران صورت گرفته و کشور ایران در ارسال ایمیل‌های مستقیم به وسیله‌ی SMTPمسدود شده است. البته این بدین معنا نیست که دیگر نمی‌توان از ایران ایمیل یاهو فرستاد.


با استفاده از سیستم WebMailیاهو http://mail.yahoo.comهمچنان امکان ارسال ایمیل وجود دارد. (البته امیدواریم این نیز در آینده مسدود نشود)


جاوا هم در ایران مسدود شد

شرکت سان میکروسیستمز تولید کننده‌ی نرم افزار جاوا Javaاخیرا در اقدامی تحریمی، در سلسله اقدامات محدود کننده‌ی ایالات متحده‌ی آمریکا علیه ایران، دریافت جدیدترین نسخه‌ی جاوا را برای ایران مسدود کرد.

به گزارش سایت www.ict-center. ir، این عمل از طریق چک کردن آدرس IPصورت گرفته و در صورتی که آدرس IPشخص دانلود کننده از ایران باشد، به او اجازه‌ی دانلود داده نشده و پیغام خطای HTTP 403 Forbiddenداده می‌شود. در واقع مانند مک آفی به طور صریح اعلام نمی‌کند که شما چون در کشور خاصی هستید حق دانلود ندارید و ... .

گوگل و یاهو تا 6 ماه دیگر سرویسهای خود را در ایران قطع خواهند کرد

دو شرکت عظیم بین المللی یاهو و گوگل که نیمی از اینترنت را تحت سلطه دارند، تا 6 ماه دیگر ارائه‌ی سرویس‌های خود را در ایران قطع خواهند کرد.


به گزارش سایت www.ict-center. ir، خسرو مترجمی مدیرعامل شبکه‌ی تلویزیونی ITCآمریکا در گفت و گو با نشریه‌ی عصر ارتباط گفت : در مصاحبه‌ای که با یاهو و گوگل داشتم، مطلع شدم که این دو شرکت تهدید شده‌اند تا ارتباطات خود را تا شش ماه آینده در ایران قطع کنند.

وی همچنین در بخش دیگری از مصاحبه‌اش افزود : به هر حال موضوع بحث اجلاس WSISنیز همین راهبری مطلق است که در دست آمریکایی‌هاست. آن‌ها می‌گویند: "اینترنت حق نیست، بلکه امتیازی است که ما به بقیه میدهیم".


***

بدیهی است در صورتی که این دو شرکت بخواهند سرویس‌های خود را برای ایران مسدود کنند، عملا اینترنت کاربرد خود را در ایران از دست خواهد داد. زیرا بیشتر کاربران اینترنت ایران به چت کردن مشغول هستند !! و یاهو بهترین شرکتی است که خدمات مسنجر را ارائه می‌کند. البته MSN Messengerمی‌تواند تا حدی جای یاهومسنجر را پر کند، اما هرگز به پای آن نمی‌رسد !

و همچنین گوگل: با بسته شدن گوگل دیگر امکان جستجو در اینترنت نیز برای ایران از بین خواهد رفت. البته موتورهای جستجوی دیگری به جز گوگل نیز وجود دارند، اما هیچکدام از لحاظ امکانات و کیفیت به پای گوگل نخواهند رسید.


لينك | نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 17:45 توسط نسیم|
ماهی رو هروقت از اب بگیری تازه س!

 

ببخشید تن تن اپ میکنم ولی بعضی وقتا یه چیزی میبینم دلم نمیاد نذارم!این دل بدمسب..!

 

بعضی وقتها آدم هر چقدر هم که لجباز باشه بزور مجبور میشه کاری رو که دوست نداره انجام بده. مثل رفتن به مدرسه...

بزرگترین وبلاگ طنز و عكس های خنده دار (كلیك كنید)

خوب در همچین مواردی آدم دچار عقده های سر کوفته میشه و بالاخره این عقده هایک جایی خودشونو بروز میدن دیگه...

بزرگترین وبلاگ طنز و عكس های خنده دار (كلیك كنید)

البته این اعمال شنیع عواقبی هم در پی دارند...

بزرگترین وبلاگ طنز و عكس های خنده دار (كلیك كنید)

خوب ادب کردن بچه های بی ادب جزو واجبات است!

بزرگترین وبلاگ طنز و عكس های خنده دار (كلیك كنید)

از اونجا که ما موجود تادیب پذیری بودیم تا چند سالی ادب شدیم که از تمامی دست اندر کاران این امر خطیر کمال تشکر را داریم.

اما با ورود به دبیرستان هر چه این اساتید محترم رشته بودند پنبه شد و نامه اعمال ما با یک سری موارد رنگین تر شد...

ـ تفریح سالم در کوچکترین فرصت حاصله

بزرگترین وبلاگ طنز و عكس های خنده دار (كلیك كنید)

ـ تفریح با ناظمین زحمتکش مدرسه

بزرگترین وبلاگ طنز و عكس های خنده دار (كلیك كنید)

ـ اظهار محبت و دوستی به بعضی از عابرین محترمی که شانس عبور از زیر پنجره کلاس ما رو داشتند!

بزرگترین وبلاگ طنز و عكس های خنده دار (كلیك كنید)

خوب بعد از این همه ماجرا آدم باید یک فکری هم واسه شب امتحانش بکنه دیگه... نه؟

بزرگترین وبلاگ طنز و عكس های خنده دار (كلیك كنید)

 اما بعضی وقتها هر چقدر هم که زرنگ باشی تمهیداتت با شکست روبرو میشند و باید به فکر چاره افتاد... ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است...

بزرگترین وبلاگ طنز و عكس های خنده دار (كلیك كنید)

خلاصه اینکه تادیب و تنبیه و تمهید روی بعضی از موجودات دو پا اثر نداره. خوب ما هم یکی از اوناییم

 

 


لينك | نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 15:12 توسط نسیم|
و لا خیر فی الاپسار..!

في الکمال المعذرت اولين مطلب الهذا الآپ کاملاْ عربيُ في الاحوالات الدانشگاه!

لا فراموش النظرات السازنده و دقيقتان !


 


في التوصيف الاپسار!(جمع الپسر)


 


هذا الموجود في البعض الاوقات يک مارمولکيه و في الاکثر الاوقات في البرابر


 الاپسار(جمع الپسر) البوق البوق .



کار الاپسار سه تيغه الريش و الزدن الواسکازين و الروغن الترمز و  بکله و الريمل


بالدماغ و العلافي في الدانشگاه براي


 يتورونَ (تور کردن) الدخاتير (الواقعيت التلخ) .



 الاستاد دشمن الخوني الاپسار بدليل النشستن هذا لموجود في الآخر الکلاس و


المزه پراني و الجفنگ بازي .



و اما توصيه المهم به اپسار الدانشگاه . في الدهان هذا المخلوق ، موجود جسميچ


 باسم الزبان که يَتَخَرخَرونَ(خر مي کند) سيندرلا  چه برسه به شما ، وليکن في


السينه البعضي موجود يک دل صاب مرده اما هذا المخلوق بمثابه الچوپان الدروغگو


 و لا باور هيچ يک من الدخاتیرحرف هذا البيچاره و المفلوک .



اما ارجع (برمي گردم ) باصل المطلب . انا اقول في الاول المطلب که في الدانشگاه


کار بعض الاپسار تور الدخاتير که في الواقع هذه الموجود محتاج بالافسار  ( باعث


شرمندگي ، روم به ديوار) و البته  همان الاپساری که يَتَنَشنِشونَ (نشان مي دهند )


 چراغ السبز هم همچنين .



موجود الثاني المورد العجيب في الدوراننا که باعث الشگفتي کثيرا کثير . هل (آيا)


الاپسار يحب اينکه شبيه بالدخاتير بشوند و يا بالعکس . دليل هذه الگفته که دماغ


بعض الاپسار عمليٌ و ابرو باعث البرش الدست و لب بثابه .........و الموي الدم


اسبي که واقعا في هذه المورد بايد گفت  (هذه الاپسار    )



خلاصه في الآخرين شماره الاتل متل في هذه الترم الحال گيريه الاپسار بود  .

*۰*۰*۰**۰*۰*۰

اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست

ژتوني دارم
خرده عقلي
سر سوزن شوقي

اهل دانشگاهم
پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تکليف
مي سپارم به شما
تا به يک نمره ناقابل بيست
که در آن زندانيست
دلتان زنده شود

 

چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم
دانشم بيهوده است

 

استاد از من پرسيد:
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم:
دل خوش سيري چند

 

اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها ميگيرم

همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
که خروس مي کشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است

خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي کرنش مي خوانديم
مره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي کرديم

کلاس چقدر زيبا بود
و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل يک بازي بود
کم کمک دور شدم از آنجا
بار خود را بستم

عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشکده علوم سرايت کردم
رفتم از پله کامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه

 

من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يک نمره قبولي مي خواست
من کسي را ديدم
از ديدن يک نمره ده
دم دانشگاه پشتک مي زد

 

شاعري ديدم
هنگام خطابه
به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريک را جاي مي مي نوشيد

 

همه جا پيدا بود همه جا را ديدم
بارش اشک از نمره تک
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يک درس به فرماندهي کامپيوتر
فتح يک ترم به دست ترميم
قتل يک لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم

 

من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يک نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم

من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بکنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد

 

من در اين دانشگاه
در سراشيب کسالت هستم
خوب مي دانم استاد
کي کوئيز مي گيرد
برگه حذف کجاست

سايت و رايانه آن مال من است
تريا، نقليه، دانشکده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم

و نپرسيم که در قيمه چرا گوشت نبود

کار ما نيست شناسايي مسئول غذا
کار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
کار ما شايد اينست که در مرکز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم

کارما شاید اینست بخندیم
بخندیم
بخندیم

و

بخندانیم
هر چه اینجا نگران آمده است

به یاد زنده یاد سهر

اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست

ژتوني دارم
خرده عقلي
سر سوزن شوقي

اهل دانشگاهم
پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تکليف
مي سپارم به شما
تا به يک نمره ناقابل بيست
که در آن زندانيست
دلتان زنده شود

 

چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم
دانشم بيهوده است

 

استاد از من پرسيد:
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم:
دل خوش سيري چند

 

اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها ميگيرم

همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
که خروس مي کشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است

خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي کرنش مي خوانديم
مره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي کرديم

کلاس چقدر زيبا بود
و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل يک بازي بود
کم کمک دور شدم از آنجا
بار خود را بستم

عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشکده علوم سرايت کردم
رفتم از پله کامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه

 

من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يک نمره قبولي مي خواست
من کسي را ديدم
از ديدن يک نمره ده
دم دانشگاه پشتک مي زد

 

شاعري ديدم
هنگام خطابه
به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريک را جاي مي مي نوشيد

 

همه جا پيدا بود همه جا را ديدم
بارش اشک از نمره تک
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يک درس به فرماندهي کامپيوتر
فتح يک ترم به دست ترميم
قتل يک لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم

 

من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يک نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم

من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بکنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد

 

من در اين دانشگاه
در سراشيب کسالت هستم
خوب مي دانم استاد
کي کوئيز مي گيرد
برگه حذف کجاست

سايت و رايانه آن مال من است
تريا، نقليه، دانشکده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم

و نپرسيم که در قيمه چرا گوشت نبود

کار ما نيست شناسايي مسئول غذا
کار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
کار ما شايد اينست که در مرکز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم

کارما شاید اینست بخندیم
بخندیم
بخندیم

و

بخندانیم
هر چه اینجا نگران آمده است

به یاد زنده یاد سهراب  سپهری


لينك | نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 18:43 توسط نسیم|
ايول به ما چپ دستا..!حالا يه كف مرتب!
چرا بعضی افراد چپ دست هستند؟




showimage.aspx?id=22170&t=y&w=300&h=200&type=1
 
شاید افراد چپ دست این کار را درست انجام می‌دهند؟

افراد چپ دست تنها افرادی هستند که مغز درستی دارند!

 به راستی چرا بعضی افراد چپ دست هستند؟

بسیاری از صاحب نظران معتقدند که اگر کودک چپ دست باشد و تمایل داشته باشد که کارهایش را با دست چپ انجام دهد و اگر عملکرد او با دست چپ درست باشد، نباید بابت این مسئله نگران بود. متاسفانه قبلا تصور می‌شد که این نوعی اختلال است و یا باعث می‌شود که فرد در زندگی دچار لغزش شود. حتی نوشتن نام خدا را با دست چپ گناه می‌دانستند و کودکان را وادار می‌کردند که هر طور شده قلم در دست راست گیرند.

 دو تئوری در مباحثات وجود دارد که گویای این حقیقت است که چرا 4% از مردم چپ دست هستند. یک تئوری دررابطه با این حقیقت مربوط به نیمکره‌های مختلف مغز است. نیمکره راست و چپ مغز که مسلما عملکرد متفاوتی دارند. پزشکان معتقدند که نیمکره چپ به نیمکره راست برتری و تسلط دارد. ریشه این اعتقاد این است که اعصابی که از مغز خارج می‌شوند به دو سمت متفاوت بدن می‌روند و اعصاب سایر بخش‌های مغز متقابل و برابر هستند. نتیجه این مطلب این است که نیمکره چپ مغز عملکرد طرف راست بدن را کنترل نموده و برعکس. برتری نیمکره چپ مغز که عملکرد طرف راست بدن را اداره می‌کند به این دلیل است که چنین افراد راست دستی در خواندن، نوشتن، صحبت کردن و کارکردن ماهرتر هستند و افراد چپ دست کسانی هستند که به طبع طرف راست نیمکره مغزی آنها فعال تراست.

تئوری دوم عدم تقارن طبیعی بدن را توجیه می‌کند. این عدم تقارن از سر تا انگشتان پا به صورت خفیف و ظریف وجود دارد. مثلا طرف راست صورت کمی متفاوت تر از طرف چپ صورت است. پاهای راست و چپ از نظر قدرت متفاوت هستند و حتی سایز پاها کمی فرق می‌کند. یکی از جنبه‌های این عدم تقارن این است که بیشتر افراد دست راست قوی تری دارند. بی تردید بسیاری از تجهیزات و اشیاء مثل دستگیره در، ملاقه، قیچی ، قفل، پیچ گوشتی، اتومبیل، دکمه‌های لباس ، وسایل موسیقی برای 96% مردم راست دست طراحی شده است. ولی افراد چپ دست این نابرابری را با تعلق داشتن به جامعه نخبگان جبران می‌کنند ، نخبگانی مثل لئونارد داوینچی و میکل آنژ.

 

لينك | نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 18:25 توسط نسیم|
يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد .  شاهزاده به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند

 

يه جاهاييش مشكل داشت برداشتم.ولي يه جاهاييو اگه برميداشتم كلش ميريخت بهم!

خودمونيما..اينجام داشت كپك ميزد!


لينك | نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 12:21 توسط نسیم|
قبل از هر چيز از الهه عزيزم براي اينكه دير شد معذرت خواهي ميكنم...

امروز روز ۱۳ دي ۱۳۸۷ روز تولد بك مك گريگور كاربر فعال درن شان فنز ودوست بسيار خفنيزه و گل خودمونه!

الهه جونم  تولد ۱۳ سالگيتو از طرف كلهم واحد خبري زيگ زاگ تبريك ميگم!

 

 

امروز اينجا هوا بارونيه..از ديشب تا حالا داره به شدت ميباره!بعد از كلي بي باروني و اين نشانه ي بركت ۱۳ دي هست!

و يه سوال الان پيش مياد:چه ربطي داشت؟

اه...نميدونم چرا جعبه ش خاليه!ولي تو كه ميدوني توش چي بوده!چون خودت بازش كردي!مجسمه ي كوچولوي درن جيگررررررر!

 

و بعد از اين همه حرف چرت و مسخره من اعتراف ميكنم بلد نيستم مث اوني كه برام نوشتي بنويسم!

فقط ميگم:الهه جان!اي دوست گل گلاب!اي كه اميدوارم اس ام اس تبريكم رسيده باشه برات!سيزدهمين سالگرد تولدتو از طرف اكيپمون تبريك ميگم۱!!

 

دس دس سوووووووووووووووووووووووووووت..!


لينك | نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 15:45 توسط نسیم|
به اين ميگن اسم!
عجیب‌ترین نام‌های ایرانی كوششی است از خلاصه‌ی تحقیقات مركز آمار ایران در خصوص نام‌های نامتعارف و عجیب و غریب ایرانیان. آنچه كه در این نوشتار كوتاه بدان پرداخته می‌شود، نگاهی مصداقی دارد به تركیب نام‌های مرد/زن و بازتاب‌های جالب آن.


1- نام‌های در تضاد با جنسیت
تجزیه و تحلیل جنسیتی نام‌های نامتعارف نشان می‌دهد كه 70درصد نام‌هایی كه متناسب با زنان است برای مردان و 30درصد نام‌هایی كه متعلق به مردان است برای زنان به كار گرفته شده است.

مصادیق نام‌ها:
مهین‌رضا، زن، زاهدان
سینا، زن، آمل
پری‌تك، مرد، میناب
ولی‌بانو، مرد، تهران
پریا، مرد، زابل
یاسمین‌خان، مرد، میانه

2- نام‌های جغرافیایی
ساختار برخی دیگر از نام‌های نامتعارف نشان می‌دهد كه 70درصد از این نام‌ها متعلق به مردان بوده و برگرفته از مكان‌های جغرافیایی است.

مصادیق نام‌ها:
آمریكا، زن، آبادان
اروپا، مرد، همدان
دریاقلی، مرد، شهركرد
بغداد، مرد، بندرعباس
بوشهر، مرد، ممسنی
اهواز، مرد، اهر

3- نام‌های زمانی
در ساختار بسیاری از این نام‌ها، نشانه‌هایی از فصل، ماه، هفته، و روز دیده می‌شود. در این نمونه نیز باز هم مردها 82درصد این فراوانی را تشكیل می‌دهند.

مصادیق نام‌ها:
امروز، مرد، میانه
تیرماه، مرد، سراب
روزعلی، مرد، شهركرد
اذان وقت، مرد، اردبیل
فوری، زن، تهران
شب‌چراغ، زن، ایذه

4- نام‌های حیوانی
ساختار این نام‌ها برگرفته یا تلفیقی از نام‌های مركب یا مستقل حیوانات است. این نام‌ها 80درصد متعلق به مردان و 20درصد متعلق به زنان است. تجزیه و تحلیل این اسامی نشان می‌دهد كه 61درصد اسامی پستانداران، 30درصد پرندگان، 51درصد خزندگان است.

مصادیق نام‌ها:
پشه، مرد، سركان
تیله‌گرگ، مرد، یاسوج
سیدگرگ‌الله، مرد، ممسنی
ساس، مرد، شیراز
بزعلی، مرد، درگز
كلاغ، مرد، كهنوج

5- نام‌های نباتی
این‌گونه نام‌ها از پسوند یا پیشوند نباتی گرفته شده است. در این بین سهم زنان بیشتر از موارد دیگر در حدود 40درصد است. تفكیك این نام‌ها برای مشخص شدن جنسیت بسیار مشكل است.

مصادیق نام‌ها:
انگور، مرد، ایرانشهر
تریاك، مرد، رامهرمز
زردآلو، مرد، خرم‌آباد
فلفل، مرد، ممسنی
گیلاس، زن، اردبیل
نخود، زن، میناب

6- نام‌های وصفی
این‌گونه نام‌ها از صفات مختف گرفته شده است. نسبت این‌گونه نام‌ها در میان مردان بیشتر از زنان است.

مصادیق نام‌ها:
روسپی، زن، مرودشت
قیمتی، زن، سنقر
سوخته، مرد، فارسان
فقیر، مرد، لنجان
فتنه، زن، سیرجان
قاچاق، مرد، الشتر

منبع : پی سی دانلود


لينك | نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 12:41 توسط نسیم|
advent children
خوب...سلام بعد از شونصد هزار قرن..!

فقط خواستن يه اپي كرده باشم!موضوع خاصيم پيدا نكردم!

چن تا عكس از فاينال فانتزي ميذارم كه اميدوارم خوشتون بياااااد..!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خوب..ببخشيد كه اينقدر چرت بود..ولي گفتم همين بهتر از كپكه!

باي!

پ ن:وايسا سارا جون...وايسا تا شنبه صبح...!

 


f3su4o

شروع ترم

2vuc754

یک هفته بعد از شروع ترم

2anww4

دو هفته بعد از شروع ترم

2q8rivq

قبل از میان ترم

143fjty

در طول امتحان میان ترم

20959mr

بعد از امتحان میان ترم

344cd5l

قبل از امتحان پایان ترم

ehesxt

اطلاع از برنامه پایان ترم

9r3q8i

7 روز قبل از پایان ترم

122osw6

6 روز قبل از پایان ترم

ogjree

5 روز قبل از پایان ترم
iy0hkz

4 روز قبل از پایان ترم

167429v

2 روز قبل از پایان ترم

2lj6nna

1 روز قبل از پایان ترم

xm1xe8

شب قبل از امتحان
iwrdwy

1 ساعت قبل از امتحان

69j7yx

در طول امتحان

4hqjar

هنگام خروج از سالن امتحان

20959mr

بعد از امتحان


لينك | نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 18:30 توسط نسیم|
تولد فاطي گلمون مبارك!!!

زيگ زاگ زيگ زاگ ميخونيم بادلي شاد!

اينم كادوي جشنت تولدت مبارك باد!

دلت شاد و لبت خوش

چو گل پرخنده باشي

بيا شمعاتو فوت كن تا صد سال زنده باشي!

* * * * * * *

متولد ابانه و رقيب نداره!

لنگه شو پيدا كردي جايزه بگير از الي و نسيم و پرپر!!!

* * * * * * *

خوب به قول اين جقله هاي ديوونه ايشالا صد سالگيتووووووووووووووووو ببينيم فاطيييييييييييييييييي جونم!!!

 

بزن او كف قشنگه روووووووووووووووووووووووووو!!!

بابا عجب بركتيه تولد اين فاطي!!!

تولد فاطي جون ما مصادف شد با شروع نمايشگاه عسل كتاب بين المللي در شيراز!!!

اصن ما چيكار اون جنبه ش داريم؟

برو بچس درن شان فنزي يادشون نره تو امضاشون بنويسن:

.

.

.

.

.

.

.

.

.

تولد فاطي گلمون مبارك!

اي فاطي!اين ريش سفيد كه به احترام ريش سفيد بزرگتريت در برابر تو...استغفرالله!!!چرا دارم دري وري ميگم؟جو گير شدم ديه!

به هر حال ديگه ميخوام جدي بگم تو اين مدتي كه باهم دوست بوديم خيلي دوست خوبي بودي و ما هم خيلي دوست داريم!اميدوارم هم تيز هوشان قبول شي هم نمونه خلاصه دانشگاه رفتنتو ببينيم!

كاش ميشد از تو مسنجرم هديه داد ولي با شرايط موجود فقط ميشه عكس كادورو تقديم كرد!همچنين كيك و بادكنك!

من همين جا از طف خودم پرپر و الهه و سارايي كه از صحنه روز گار حذف شدن تولدتو تبريك ميگم!!!

اميد وارم ساعت دو كه ميرسي خونه يه راس نشيني پاي نت بچه اول ناهارتو بخور چه عجليه؟؟؟!

روز تولد فاطمه:

مامان:فاطي جون بيا دختر گلم ناهارتو بخور!

فاطي:نميشه مامان گلم ميخوام برم نت!

مامان:نه عزيزم(كه به واسطه ي روز تولد حساسيتش به نت كم تر شده)اول بيا ناهار بخور جون بگيري!همون غذاي مورد علاقه تو مامان واسه دختر گلش اماده كرده!

فاطي:قربونت برم مامان گلم ولي نت از غذاي خوشمزه ت خوشمزه تره!

 

پايان!

خجالت بكش فاطي!ادم بامامانش اينجوري حرف ميزنه؟؟!حيف كه روز تولدته وگرنه...!

ازاين شوخياي بي مزه بگذريم عزيزم!من از صميم قلب(!)روز تولدتو تبريك ميگم!ايشالا شونصد ساله شي!!!

نسيم پرپر الهه و سارا! 

اينم كيك!

 

اينم كادو!يا بهتر بگم عكس كادو!

قرررررررررررررررربونت عزيزم!اميدوارم از اين اپ خوشت اومده باشه!

فاطي فاطي فاطي فاطي فاطي....عدس و كلم قروقاطي !فاطي جون فاطي...!!!


لينك | نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 7:35 توسط نسیم|
............


لينك | نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 0:49 توسط نسیم|
موضوع انشا:فایده گاو بودن
موضوع انشا:فایده گاو بودن

با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم.

 

اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز میکنم.

البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در میابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد.من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است.

هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد.

بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم.ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد. مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته و... درست میکنند.هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست. همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن برد، عروسش پسرش را از چنگش در می آورد

وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد ،نگران جهیزیه اش نیست .

نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند.مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید، برای صاحبش زمین

 اضافه شخم بزند یا بدتر از آن پاچه خواری کند.گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله های نر را

به دست بیاورندتا به خواستگاریشان بیایند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاری انها بروند، از طرفی هیچ گوساله

 ماده ای نمیگوید که فعلا قصد ازدواج نداردو میخواهد ادامه تحصیل دهد.تازه وقتی هم که عروسی میکنند اینهمه بیا برو،

بعله  برون،خواستگاری ، مهریه ، نامزدی، زیر لفظی،حنا بندان، عروسی ،پاتختی،روتختی، زیر تختی، ماه عسل ،ماه..زهر

، طلاق و طلاق کشی و... ندارند. گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند.

آنها چشمهای سیاه و درشت و خوشگلی دارند.

 

 

 


شاعر در این باره میگوید:

سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفا نیست

سیه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست

هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست.نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند.گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین سالهای

عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند .

گاوها بخاطر چشم و همچشمی دماغشان را عمل نمی کنند. شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟شما

 تا حالا دیده اید گاوی خط چشم بکشد؟

گاوها حیوانات مفیدی هستندو انگل جامعه نیستند.شما تا کنون یک گاو معتاد دیده اید؟

گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم  شود؟ آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.

ما از شیر،گوشت، پوست، حتی روده و معده ی گاو استفاده میکنیم. اقای طاعتی زاده معلم خوب حرفه و فن ما گفته که

 از بعضی جاهای گاو در تهیه همین لوازم آرایش خانم ها_که البته زشت است_ استفاده میشود.

ما حتی از دستشویی بزرگ (پشگل) گاو هم استفاده میکنیم.

 

 

 

 

تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟ آیا دیده اید گاوی زیر آب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری

 را بکند؟آیا تا بحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟و مثلا بگوید

 از آقای فلانی یاد بگیر.آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بین گاوها.

تازه گاوها نیاز به ماشین ندارندتا بابت ماشین 12 میلیون پول بدهند و با هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و

 آخرش هم وسط جاده یه هویی ماشینشان آتش بگیرد.هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند.البته

 شاعر باز هم در این مورد شعری فرموده است:

گمون کردی تو دستات یه اسیرم

دیگه قلبم رواز تو پس میگیرم

 

 

 

 

 

 

 

دیده اید گاو نری به خاطربه دست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگوید:عاشقت هستم"!!سرت سر شیر است و دمت دم پلنگ !!

 دیده اید گاو پدری دخترش را کتک بزند!؟

گاو ها در جامعه شان فقر ندارند .گاوها اختلاف طبقاتی ندارند.دخترانشان به خاطر وضع بد خانواده خود فروشی نمیکنند.

آنها شرمنده زن و بچه شان نمیشوند.رویشان را با سیلی رخ نگه نمیدارند.هیچ گاوی غصه ی گاوهای دیگر را نمیخورد.

هیچ گاوی غمباد نمیگیرد.هیچ گاوی رشوه نمیگیرد.هیچ گاوی اختلاس نمیکند. هیچ گاوی آبروی دیگری را نمیریزد.

هیچ گاوی خیانت نمیکند. هیچ گاوی دل گاودیگر را نمیشکند.هیچ گاوی دروغ نمیگوید .هیچ گاوی آنقدر علف نمیخورد که

 از فرط پرخوری مجبور شود روی آن همه علف یک آفتابه عرق سگی بخورد و بعدش راه بیفتد توی کوچه خیابان در حالی که

 گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد.هیچ گاوی همجنس بازی نمیکند.

هیچ گاوی گاو دیگر را نمیکشد  .هیچ گاوی...

اگر بخواهم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاء میخورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند.

اما به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیستید...

لباس ما از گاو است ، غذایمان از گاو ، شیر و پنیر و کره و خامه ...همه از گاو..

ولی...هیچ گاوی نگفت:من گفت :ما...


لينك | نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 16:40 توسط نسیم|
سير تكاملي اقايون!!!
سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم


لينك | نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 15:4 توسط نسیم|
اسپورت کردن پیکان!!!!!!!!!!!

اسپورت کردن پیکان :

- نصب برچسب روی شیشه با نام Clarion و Titanic وPioneer وغیره

- لاستیک دور سفید برجستون - گلدستون یا جوادستون

- نصب رینگ پره دار از نوع ارابه های گلادیاتورها 100٪ استیل

- نصب چراغ استوپ عقب یا نصب جمله " جون من یواش "

- نصب رکاب و دور در درها تمام استیل کوبی شده

- نصب برچسب پرچم کانادا یا انگلیس پشت صندوق عقب

- نصب پنجره جلو موتور تمام استیل همراه با نعل اسب نصب شده

- نصب 2 یا 3 عدد آینه برروی گلگیرها

- نصب برف پاکن مدل تیغ ماهی تمام استیل یا دو لبه استیل

- شیشه دودی سبز بدرنگ بهمراه قاب مخصوص آگهی ترحیم دوستان و آشنایان برای نصب روی شیشه عقب

- نصب آنتن فلزی (بسته به مناسبت های مختلف یا نصب پرچم یا عروسک )

- نوشتن عبارت Ping Floyd بجای عبارت Pink Floyd بر روی صندوق عقب

- نصب اگزوز ورشویی استیل نما

- زنجیر کوبی دور پلاک

- نصب Air Bag بر روی سپرها و گلگیرها برای محافظت جوانان در حین لایی کشی

 

تزیینات داخی

- نصب صندلی های کوتاه شده

- نصب کنسول تماما چوب ( مدل 48 ژنتیکی چوبی می باشند )

- نصب فرمان دور چوبی درون فلزی سوراخ دار

- نصب دستگیره لودر روی فرمان

- تودوزی چرم سفید با یک پوست گوسفند اضافه شده

- نصب دنده کوتاه شده دسته L شکل متمایل به سمت راننده

- نصب کارت تلفن ژاپن یا دوبی روی کنسول

- نصب پرچم کشورهای مختلف در سایزهای کوچک ترجیحا فلزی

- نصب دماسنج

- نصب آینه در پشت دنده معروف به آینه لاپایی

- نصب پدال گاز فلزی به شکل کف پا

- نصب آینه نیم متری بر روی آینه استاندارد

- نصب CD سوخته آویزان به همراه تسبیح شاه مقصود پلاستیکی

- نصب عکس 4*3 ابراهیم تاتلیس ویا محزون ویا سبیل جان

- نصب انواع چراغ ترمز و یا دنده عقب در زیر پای راننده

- نصب پنکه مخصوص راننده و حذف کمربند ایمنی

- نصب کپسول آتش نشانی روی ستون زیر پنکه بطوری که نتوان از آن استفاده کرد

- نصب فندک سیم تلفنی

- نصب سگ گردن لق

- نصب ظبط Artech فابریک با رقص نور زیر فرمان با تیوتر اضافه

- نوشتن جمله " آخر محبت مادر " روی داشبورد با زاویه 45درجه با افق

- نصب برچسب شیشه گرم کن عقب یا چیزس شبیه آن

- نصب بوق بنزی خفن کش یا بوق با صدای غاز - خروس - سگ یا زنگ

- نصب ساعت مچی 25ریالی بر روی کنسول

 


لينك | نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 12:36 توسط نسیم|
تاريخچه ي تقلب و .........!
مي گويند: «تقلب مفهومي‌است بس اساسي»


تاريخچه‌ تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لشش را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانه‌ کودکان بد بخت مکتب بود. ليک حسن از روي تنبلي، چشمان چپش را بر روي ورقه‌ همزاد انداخت تا نکته اي بس ارزشمند از ورقه‌ فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روش‌هاي فوق العاده ابتدايي صورت گرفت
بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن خودشو رو تکون داد و به بالاي ورقه‌ همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود
زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلب‌هاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را مي‌شود نام برد.


حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان مي‌رسانيم:


روش هاي نوشتاري:

نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش

نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي

نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه

نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخ‌هاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچه‌ي آئورت


روش هاي با کلاسي:

استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي

استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس ،تلفن همراه


روش هاي جوادي:

اغفال نمودن يک فقره بچه خرخون

خم کردن سر به روي ورقه‌ طرف به صورت تابلو


روش بويايي:

خودتان ماسک بزنين و يک بوي گند از خودتان در بکنين تا مراقب، جرات نزديک شدن به شما را نکند


روش شيميايي:

بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد



شما تا حالا از كدوم روش استفاده كردين ؟

 

حالا یه سوپرایز:

خنده دار ترین جکی که تا بحال شنیده اید:

 

 

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظ

م جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

 

خیلی جک بود...مگه نه؟

میسی!


لينك | نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 14:15 توسط نسیم|
علائم اعتیاد به اینترنت
علائم اعتیاد به اینترنت

وقتي کامپيوتر را خاموش مي‌کنيد احساس پوچي مي‌کنيد. درست مثل اينکه عزيزي را از دست داده‌ايد.

2-
ساعت ۴ صبح وقتي از خواب بيدار مي‌شويد که کمي آب بنوشيد اول e-mail هايتان را چک مي‌کنيد.

3-
تصميم مي‌گيريد يکي دو سال بيشتر در دانشگاه بمانيد فقط بخاطر دسترسي رايگان به اينترنت.

4-
وقتي مي‌خنديد سرتان را ۹۰ درجه به سمت راست خم مي‌کنيد.

5-
تکاليف درسيتان را به فرمت html تبديل مي‌کنيد و آدرس آنرا به استادتان مي‌دهيد.

6-
همه دوستانتان يک @ در اسمشان دارند.

7-
تنها ارتباطتان با اهل منزل از طريق e-mail است.

8-
همسرتان را اينگونه معرفي مي‌کنيد ayal kitchen.com

9-
بين پرداخت نکردن قبض آب و هزينه اشتراک اينترنت برايتان آسانتر است که بي‌آبي را تحمل کنيد.

10-
خوابهايتان را با فرمت html مي‌بينيد.

11-
بر روي کنترل تلويزيون duble click مي‌کنيد.

12-
وقتي با همسرتان دعوا مي‌کنيد آرزو مي‌کنيد کاش مي‌توانستيد او را ignore کنيد.

و اگر اعتياد شما زياد باشد و بچه‌دار شويد بدون شک بچه شما از شما خواهد پرسيد که او را از کدام سايت down load کرده‌ايد.

توجه کنيد: صد رحمت به سارس! اين نوع اعتياد از ايدز هم بدتره!؟

 

ببخشید اینقدر زوذ اپ کردم بیکاریه دیگه!!!

فیض ببزین!


 


لينك | نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 14:24 توسط نسیم|

 

بگذریم از اون...

اموزش باکلاس شدن:

*سعي كنيد هرروز لباسهايتان را آپگريد كنيد

*داشتن موبايل شيك و جديد خيلي مهم است

*براي موبايلتان چند جلد بخريد تا بتوانيد موبايلتان را به سادگي با لباستان هماهنگ كنيد

*مدل مو خيلي مهم است هرچه در اين زمينه هزينه كنيد باز هم كم است

*هر روز چند كلمه جديد از ديكشنري استخراج كنيد تا به هنگام نياز به كار بگيريد
?
*اگر با كسي قرار ميگذاريد با نيم ساعت تاخير به سر قرار برويد وا ز خيابانهاي شلوغ گله كنيد

*مكالمات تلفني خود را به چند ثانيه خلاصه كنيد. خانومها بيشتر تمرين كنند

*در ميهماني چاي را با قند نخوريد بلكه با نوك قاشق كمي شكر ريخته و فقط دو بار به هم بزنيد

*و چاي را به يكباره نخوريد بلكه يك كم چاي بخوريد چند كلمه حرف بزنيد كمي چاي كمي حرف ..... و

*يوگا ورزش با كلاسي است حتما اين ورزش را ياد بگيريد

*هنگامي كه كرايه ميدهيد هيچ وقت پول خرد ندهيد حتي المقدور تراول يا بيست هزار ريالي بدهيد

*هر روز يك روزنامه به زبان انگليسي خريده و هر كجا ميرويد همراهتان ببريد

*به كلاسهاي آموزش موسيقي رفته و هميشه كيف گيتار به دوشتان بياندازيد

*هميشه چوب اسكي و چوب گلف را در ماشينتان داشته باشيد

*در رستوران يا در ميهماني نصف كباب تان را ميل نكرده و در بشقاب دست نخورده باقي بگذاريد


لينك | نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 21:49 توسط نسیم|
اوووووووووووووووووووه!!!
محسن افشانی

وقتتون بخیر آقای افشانی از نحوه ی همکاریتون با ترانه مادری بگید:

دو سه سالی بود که هر روز زنگ میزدم خونه ی آقای حمزه ای نا!!!...تا اینکه این اواخر مامانم رو فرستادم و ایشون تو رودربایستی منو واسه ترانه مادری انتخاب کرد.

چی شد که به بازیگری علاقه مند شدین؟

هیچی عسیسم جو گیر شدیم!!

شما طرفدار چه تیمی هستین؟

تیم فوتبال!!

درباره ی شخصیت پویا بگین:

یه جورایی جواده...باور کن!!

نظرتون راجع به اینکه در ابتدای فیلم که اون ساعته میاد عکس شما رو نگذاشتن چیه:

من اینجا به زعم قاطع میگم که فقط و فقط از حسادته!!

از خصوصیت های فردیتون بگید:

کم توقع و دشمن بلن پروازی!!

تا کجا میخواین بازیگری رو دنبال کنید؟

حداقلش اسکار!!!!!!!!!!

چرا سلام بهار رو تعطیل کردین؟

از دست این دخترایی که هر روز از طرف من وبلاگ میزنن

مگه چی میگفتن؟

آدرس خونه شون رو میدادن.قربون صدقه مون میرفتن و کلی حرفای دیگه...انگار حالا منو کیوان ازدواج کردنمون گرفته بود

سیاوش رو بیشتر دوس دارین یا کیوان رو؟

هیچ کدوم...

حرف آخر:

اینا لحظه های نوجوونیه...

سیاوش خیرابی

چی شد واسه ترانه مادری انتخاب شدین؟

تهیه کننده رو پیچوندم!!

الگوی شما در بازیگری کیست؟

پدرم...

چرا؟

چون آتلیه عکاسی داره!!

خب چه ربطی داش؟

بابام به من یاد داده از دوربین نترسم!!

به این میگن نصیحت نه الگو...حالا ولش کن از ترانه مادری بگو:

هر شب به جز جمعه ها ساعت 23 از شبکه3 پخش میشه!!

میگن شما شبیه حامد بهداد بازی میکنید:

حامد بهداد بیاد پشت سر من بوق بزنه!!!

هواداراتون واسه ی شما وبلاگ زدن ولی من موندم اون عکسا رو از کجا آوردن؟

بین خودمون باشه...نویسنده اون وبلاگ خودم هستم...!!!!

ای ناقلا...خب بگو ببینم دانشگاه چی خوندی؟

درس

حرف آخر:

میخوام تشکر کنم از همه معلم ها و پدر و مادرم و عباس آقا بقال سر کوچه و نونوای محل و زری خانومیناو...

 

 

 

 

 

 

 

 


لينك | نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 12:35 توسط نسیم|
اندراحوالات گلشيفته ي فراهاني!

گ.ف چرا تو؟

اي بهزاد اي فراهاني اين چه كاري بود كه دخترت كرد؟چرا فرستادي اش برود خارج فيلم بازي كند؟مگر ما در اين جا فيلم نداريم؟

سينما نداريم؟تازه يك عمو عزت داريم كه سالي 300تا تله فيلم ميسازد!اي گلشيفته ي فراهاني كه ماتورا ازاين به بعد گ. ف

صداميكنيم چون معلوم الحالي! چرا بي سروصدا رفتي در فيلم ريدلي اسكات بازي كردي؟فكر كردي چون راسل كرو دارد گلادياتور

است؟نميدانستي بايد فيلمنامه را قبل از خواندن ميفدستادي مسوولان بخوانند؟مگر سنتوري يادت رفته؟باان شوهر معتادت؟حالا خوب

شد ممنوع الخروج شدي.نكند فكر كرده اي تو همايون ارشادي هستي كه راحت بيايي و بروي؟!اي گيس بريده!گفته اي با كلاه گيس

بازي كرده ام؟اصلا سوال اين است كه چرا بازي كرده اي؟!

ان هم با تايتانيك!با دي كاپريو!ان اسكات كه فاميلش هم شبيه موشك است...هيچ بازيگري دم دستش نبود كه تو نقش افغاني بازي كني؟

ان نيكول كيدمن و انجلينا جولي مرخصي پزشكي بودند؟سوفيا لورن و اليزابت تيلور نبودند؟اي گ ف حالا شانس اورده اي به خاطر

تو اين دو تا فيلم روي پرده"ديوار" و "هميشه پاي يك زن در ميان است" را پايين نكشيده اند و ممنوع الكار نشدي!

برو يك نان خودت بخور صد تا به بقيه بده كه حسابي شانس اورده اي!!!

متني كه بالا خونديدو من توي يه مجله ديدم ازش خوشم اومد!!!(حال ميكني؟خودم كه حسابي از اين كه اينقدر به كپي رايت پايبندم

حال نمودم!)

اودران فيلم نقش چنين موجودي را ايفا كرده است!

با ارزوي موفقيت و بهروزي براي شما و امثال شما!!!

 


لينك | نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 19:19 توسط نسیم|