تبليغاتX
زیگ زاگ

زیگ زاگ
آخه باز دوباره من نبودمو شیطونی کردی...مامانینا رو پیچوندی ...خونه رو مهمونی کردی؟؟؟..(!)
امـــــــتحانات

  دیدم یه چند سالی می‌شه این‌جا رو آپ نکردم. گفتم بیام یه چیزی بنویسم (کپی پیست کنم) دور هم باشیم. اما موندم تو موضوع. بعد دیدم نزدیک امتحاناته. رفتم چند تا مطلب کپی پیست کردم اینجا. :D

نظریات بزرگان در مورد امتحان:

فقط سوپ كلم است كه حال آدم را بيشتر از امتحان بهم مي‌زند --- آلبرت اینشتين

امتحان مسخره‌ترين كار دنياست ---- جرج برنارد شاو

امتحان بدون تقلب مثل كريسمس بدون درخت است ---- كی اس اليت

امتحان بخشی از زندگی است، نه زندگی امتحانست --- پائولو كويئلو امتحان

در صورت عدم حذف پزشكي، اولين گام در جهت شروع چاپلوسي پيش استاد برای نمره‌ی ده گرفتن است ---- كامی نیک صالحی

چی؟ گفتيد امتحان؟ اصلا معنی‌اش را نمی‌دانم ---- جرج اورول

امتحان فقط يه بازيه ... يه بازيه مسخره ---- از ديالوگ‌های فيلم نيش

هر كس را می‌خواهی از خودت متنفر كنی، امتحانش كن ---- یک ضرب‌المثل برمه‌ای

توی مدرسه هر سوالی را كه در امتحان‌هايم درست جواب می‌دادم، بعدا می‌فهميدم كه كاملا غلط بوده.  اين اتفاق بعدها در زندگيم هم ادامه يافت. هر وقت فكر كردم درست رفتار كرده‌ام، ديدم یک جای كار اشتباه بود ----- ارنست همينگوی

اصولا چرت بودن. :D

اینم یه شعر در مورد امتحان:

گفتم که امتحانیست             گفتا غمت سر آید

گفتم معلمم کو؟                   گفتا خودش می‌آید

گفتم ز نمره‌هایم                 رسم قبولی آموز

گفتا  ز تجدیدی‌ها                    این کار کمتر آید

گفتم که بر معلم                    در کلاس ببندم

گفتا که او زرنگ است              از پنجره می‌آید

گفتم خوشا کلاسی                کز امتحان گریز است

گفتا خوش امتحانی                  که وقت آن نیاید :D

حوصله‌ی گشتن در مورد چیزای دیگه هم نداشتم. :D

پی‌نوشت: برای بار دوم: ایام مبارک و فرخنده‌ی سیزده دی نزدیک است. :دی


لينك | نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 11:31 توسط الهه|
تولد نسیم‌الخاتون الدوله مباررررررررررک!!!
روز به انتها رسید٬ دقیقه‌ای دیگر٬ روز دیگری در میان چشمان خفته آدم‌ها آغاز می‌شود.
باز هم وعد و وعیدی دیگر
چه می‌شود٬ چه خواهد شد؟
تا روز پنج‌شنبه سه آرزوی بزرگ دارم
تا روز پنج‌شنبه قلب من قطره قطره آب خواهد شد!
و سرانجام روز پنج‌شنبه فرا رسید!
روز تولد تو...
برایت آرزو می‌کنم بزرگ‌ترین هدیه‌ی تولدت را در شب میلادت از دستان پروردگارت بگیری
بزرگ‌ترین هدیه‌ای که فکر کنم طولش 5 تا 6متر باشد و عرضش؟؟
باز هم نیمه‌ی آبان دیگری در راه است اما چه بی صدا!
باور دارم خدای لحظه‌های آبی زندگیت زیباترین تصویر را برایت به ارمغان خواهد آورد.
می‌خواهم بزرگ‌ترین مهمانی دنیا را برای تو برگزار کنم.
می‌خواهم همه‌ی شاپرک‌ها٬ همه‌ی قاصدک‌ها٬ همه‌ی کبوترها٬ همه‌ی دونه برف ها٬ همه‌ی شاپوری‌ها٬ همه‌ی سوته دلها٬ همه‌ی سنگ صبورها٬ همه‌ی ذهن‌ها٬ همه‌ی مهمان‌دارها٬ همه‌ی روزی دیگرها٬ همه ماه نشان‌ها٬ تمام دوستان٬ تمام همکلاسی‌هایت از روز اول دبستان را دعوت کنم. (اروا عمه‌ام.)
تمام آدم‌های روی زمین!
تمام درختان!
آفتاب... آسمان.... صدای گنجشک‌ها.... تمام گلهای دشت!
نسیم جان تولدت مبارک.
صمیمانه برای تو آرزوی موفقیت در زندگی‌ات را می‌کنم و امیدوارم تا زمانی که خودت می‌خواهی قطار زندگی‌ات بر روی ریل به حرکت خود به سوی خوشبختی ادامه دهد.


عوق. حالم به هم خورد. چقدر رسمی. :d

نسیم جون٬ عزیزم٬‌ از طرف پریسا و فاطمه و سارا٬ تولدتو تبریک می‌گم. امیدوارم صد سال زنده باشی.

اینم کیک:




اینم کادوهای ناقابل تولدت:









لينك | نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 14:23 توسط الهه|
بیق می‌زنیم!!!

یک عدد خبر تایپ شده از روی مجله:

ازدواج خرچنگ‌ها در تایلند

همه‌چیز را شنیده بودیم اما این یکی را دیگر نشنیده بودیم. مراسم ازدواج خرچنگ‌ها در تایلند برگذار شد. شبکه‌ی ام‌کات در گزارش خود آورده است: ٱستان‌دار ساموت و جمعی از مسئولان محلی و مردم در مراسم ازدواجی که مطابق با آداب و رسوم و برخی از تایلند‌ی‌ها برگذار شد، شرکت کردند. البته مراسم ازدواج خرچنگ‌ها...

پس از برگذاریِ این مراسم، ٱستان‌دار به همراه مهمانان، تازه عروس و داماد را در کانالی نزدیک به معبد کلونگ‌دن و شماری خرچنگ به وزن حدود یک تن را در مناطق حفاظت‌شده رها کردند. راستی مهریه‌ی عروس خانم «۱۹۰۰ بات» (واحد پول خرد تایلند) تعیین شده بود.

دوره‌ی آخر زمان همینه دیگه. مردم عروسی داداششون نمی‌رن به جاش بلند می‌شن می‌رن عروسی ِ خرچنگ‌های محل. :D

چند تا عکس با حال می‌ذاریم وبلاگ از خشکی در بیاد:

 

مــــــــــــــستر بین:

بستنی میل دارید؟

گوگولی عزیزم. این خیلی خوشکله:

آینده‌ی ما. :D

بیچاره‌ها:


واضح‌نوشت: جدیدا من یه مشکلی پیدا کردم. یعنی جدید که نه. یه مشکل خیلی قدیمیه. این شماره‌ای که باهاش به نت وصل می‌شم نمی‌دونم چه مرگشه همش این‌طوری می‌شه:

Error 676: the phone line is busy

مطمئناً همتون تا حالا هزار بار با این ارور مزخرف روبرو شدید و نیازی نیست که بیش‌تر توضیح بدم. من این روزا زیاد با این اروره روبرو می‌شم. مثلا به نت وصلم یه دفعه دی سی می‌شم و بعدش هم نمی‌تونم بیام نت. چون این ارورو می‌ده. دیگه شرمنده اگه وسط چت یه‌دفعه آف می‌شم. تقصیر من نیست.

کپی‌رایت نوشت: خدا این شازده رو بیامرزه. چه چیز باحالی درست کرد. (البته منشاش سالواتوره‌س. :D)

اعصاب نوشت: این آپ اعصابمو خورد کرد. صد بار اومدم ارسالش کنم، صد بار خارج شدم. (با ارور بالا)

آپ‌نوشت: وبلاگم هم آپه. :D

الکی نوشت: رو هر عکس چند ثانیه موس رو نگه دارید تا نوشتشو ببینید.



لينك | نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:34 توسط الهه|
چند تا جک و بیوگرافی پرپر :D

* زن به محض ورود شوهرش، به طرف او رفت و گفت: عزیزم، نمی‌دونی برای جشن تولدت چه چیز جالبی خریدم.

مرد تشکر کرد و گفت: حالا بگو ببینم چی خریدی؟

زن جواب داد: صبر کن، برم بپوشمش و بیام.

فورا رفت و پیراهن قشنگی را که خریده بود پوشید و آمد.

* زن پس از خرید وارد خانه شد و با خوشحالی رو به شوهرش کرد و گفت: امروز دیگه باید از من راضی باشی. با اتومبیل از سه تا چراغ قرمز گذشتم بدون این‌که جریمه شم. بعد با پولی که از این راه صرفه‌جویی کرده بودم، واسه خودم یه پیراهن خریدم.

* خانمی رو به شوهرش گفت: می‌دونی عزیزم، امروز من دو جشن با هم دارم. هم روز تولد و هم روز ازدواجمون.

مرد گفت: آره جانم. من هم یادم بود و واسه همین دو کادو برات خریدم.

بعد یک جفت جوراب به او داد!

* مرد جوان پس از آن‌که موافقت پدر دختر را برای ازدواج دختر با او به دست آورد، گفت: از این به بعد من اولین مرد خوشبخت دنیا هستم چون دختر شما با من ازدواج کرد.

پدر زنش گفت: لطفا بفرمایید دومین مرد خوشبخت چون اولی‌اش بنده هستم که آن دختر را شوهر دادم!

* چند زن دور هم نشسته بودند. سه نفر از آن‌ها راجع به سن و سال خود صحبت می‌کردند و هر کدام سن خود را به حدی پایین می‌آوردند که شنونده‌ها تعجب می‌کردند. سرانجام از دختر خانمی که در کناری نشسته بود، پرسیدند: شما چند سال دارید؟

دختر خانم جوان که از گفته‌های آن‌ها به حیرت افتاده بود، جواب داد: با سن و سالی که شما دارید، من هنوز متولد نشده‌ام!

* مردی که زنش فوت کرده بود، با خواهر خانمش ازدواج کرد. دوستانش‌ از او پرسیدند: چرا با دو خواهر ازدواج کردی؟

آن مرد پاسخ داد: برای این‌که در مادر زن صرفه جویی شود.

سعی نکنید به زور بخندید. :D

دیدم نسیم و فاطی رفتن از تو مجله چیز در اوردن نوشتن واسه همین منم رفتم از رو مجله نوشتم. :D

خب، اصولا این‌طوری که من می‌بینم فقط خودمون به این‌جا سر می‌زنیم و فقط خودمون نظر می‌دیم واسه همین هر چی خواستم می‌گم. :D

بیوگرافی شخصی به اسم پرپر:

این فرد نام‌های زیادی دارد. نام‌هایی که تحت آن‌ها دست به هزاران جنایت از جمله سر کار گذاشتن تعدادی آدم متشخص که شامل الهه خانم گل بلبل، نسیم خانم خل منگل و فاطمه خانم مشکوک می‌شن، زده. توصیه‌ی من به شما اینه که به هیچ‌وجه به این فرد که دست کمی از کنت الاف نداره نزدیک نشین و باهاش دوست نشین چون آخر این دوستی فقط یه آنتی حال حسابی هست. :D

نام‌ها و هویت‌هایی که این فرد تا کنون داشته است:

پویا (صاحب وبلاگ همدستان شب. او با استفاده از این شخصیت خود را پسری به اسم پویا معرفی کرده و یک آنتی حال حسابی به اشخاصی که در بالا ذکر شد، زد. این شخصیت، یکی از موذی‌ترین شخصیت‌های این فرد است.)

جانی دپ (ناشناخته. معلوم نیست که با این شخصیت‌ چه جنایت‌هایی انجام داده.)

سایه‌ی مرگ (ناشناخته اما مرموز)

جینی (کوتاه مدت و بدون جنایت)

نیما (ناشناخته و فوق‌العاده مرموز. به نظر می‌رسد یک جنایت‌کار حسابی بوده است.)

کنستانتین (همان پویاست و جنایت‌های این شخص را انجام داده)

شاهزاده‌ی دورگه (ناشناخته)

آیلین (حدودا ناشناخته)

هکتور (ناشناخته و مرموز)

یاسمن (ناشناخته و خطری)

بابای صفر علی‌ (فوق‌العاده مرموز و ناشناخته)

غضنفر (اوه اوه. مثل بالایی)

و هزاران هزار هویت و اسم دیگر که با همه‌ی آن‌ها دست به هزاران هزار جنایت زده است.

هویت فعلی:

پریسا ملقب به پرپر. در نقش یک دختر خوب و نمازخون و ساده ظاهر شده است و قصد دارد کارهای قبلی‌اش را تکرار کند. از خوانندگان تقاضا می‌شود که در صورت مشاهده‌ی این شخص در هر جا به ما اطلاع دهند.

آدرس: www.launchpad.blogfa.co and www.fmojab.blogfa.com and www.fordemon.blogfa.com

پیش‌بینی می‌شود که در آینده در نقش آدم فضایی برگردد. مواظب خود باشید.

با تشکر

واحد خبری زیگ زاگ

پی‌نوشت: همه‌ی چیزهایی که گفتم شوخی بود. یه وقت به دل نگیرید. :D


لينك | نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 19:24 توسط الهه|